close
متخصص ارتودنسی
فیلمنامه

برای حمایت از ما روی تبلیغات کلیک کنید


loading...

jaza نگاهی به سینمای جهان

فیلمنامه هدیه سال نو برگرفته از داستان هدیه سال نو اثر ویلیام سیدنی پورتر نویسنده: محمدجزا پزشک   زمان: حوالی سالهای 1945 مکان: یک کشور درگیر در جنگ شخصیت ها: دلا: 20 ساله زیبا و مهربان جیم: 22 ساله متین و آرام سارا: تقریباً شبیه و همسنوسال دلا مادام سوفیا مهمان مدیر فروشگاه مهمان   نکته1: در سر تا سر فیلمنامه فقط دلا می تواند سارا را ببیند و با او صحبت کند نکته2: در هیچ نمایی نباید دلا و سارا باهم در یک کادر قرار بگیرند. روز – خارجی – جلوی منزل دلا نمایی از یک آپارتمان قدیمی.…

هدیه سال نو

محمد جزا پزشک بازدید : 506 دوشنبه 29 فروردين 1390 نظرات ()

فیلمنامه هدیه سال نو

برگرفته از داستان هدیه سال نو اثر ویلیام سیدنی پورتر

نویسنده: محمدجزا پزشک

 

زمان:

حوالی سالهای 1945

مکان: یک کشور درگیر در جنگ

شخصیت ها:

دلا: 20 ساله زیبا و مهربان

جیم: 22 ساله متین و آرام

سارا: تقریباً شبیه و همسنوسال دلا

مادام سوفیا مهمان

مدیر فروشگاه مهمان

 

نکته1:

در سر تا سر فیلمنامه فقط دلا می تواند سارا را ببیند و با او صحبت کند

نکته2:

در هیچ نمایی نباید دلا و سارا باهم در یک کادر قرار بگیرند.

روز خارجی جلوی منزل دلا

نمایی از یک آپارتمان قدیمی. دربین تیلت آپ میکند تا طبقه فوقانی آپارتمان وارد کادر شود.

روز داخلی منزل دلا

دلا بر روی مبل نشسته است و در حال شمردن پول هایش است. صدای شمردن به صورت نجوا به گوش می رسد. ده . بیست .سی ...

دلا: یک دلار و هشتاد وهفت سنت!  آه کوتاهی می کشد. فردا هم که روز عیده.

دلا دوباره پولهایش را می شمارد. دوباره صدای شمردن به صورت آهسته. در حالی که سرش پایین است، سارا در طرف مقابل دلا می نشیند

سارا: دلا جان نشمار همون یک دلار هشتاد و هفت سنته.

دلا سرش را بلند میکند.

دلا: ها!

سارا: گفتم نشمار همون یه دلار و هشتاد و هفت سنته.

دلا از شمردن دست می کشد.

دلا: سارا من یه مشکل بزرگ دارم

سارا: دارم میبینم. نمی خواد بگی

دلا: با این پول چه جوری می تونم یه هدیه مناسب برای جیم بگیرم؟

سارا: آره با این پول نمیشه کاری کرد . حالا می خوای چکار کنی؟

دلا: نمی دونم باید فکر کنیم. کاش چند روز دیگه عید میشد. حداقل تو این فاصله می تونستم تو خونه مردم کار کنم. (مکث) گیج شدم. نمی دونم چکار کنم.

سارا: باید یه کاری کنیم (مکث)  با این پول کم باید خریدن هدیه رو بیخیال شی.

دلا: تازه این پول هم نتیجه روزها پس اندازه (مکث) روزها و ماهها پول پس انداز کردم صرفه جویی کردم،چقدر با  بقال و قصاب و سبزی فروش محله چونه زدم حالا چقدر شده یک دلار و هشتاد و هفت سنت.

سارا:آره می دونم

دلا: اصلاً می دونی چیه؟ من ول معطلم.

سارا: عزیزم باید بدونی زندگی معجون دردآوریه از لبخند های زود گذر و انبوه غم و اندوه و سیلاب اشک و زاری. باید با زندگی بسازی (مکث) زندگی در واقع یه مبارزه ست .مبارزه با مشکلات و غم و اندوه.مثل رینگ بوکس. اگه همینطوری وایسی و هیچ کاری نکنی حریف ناک آوتت می کنه. بوکس که میدونی چیه؟

دلا: (بغض گرفته) نمیدونم آدمهای فقیر توی این دنیا به چه دردی می خورن. چرا دنیا این شکلیه؟

سارا: عزیزم اگه بخوای از همین حالا ناامید بشی...

صدای گریه دلا حرف سارا را قطع میکند. دلا گریه کنان روی مبل می افتد.

سارا: دلا جان. دلا ...

دلا همچنان در حال گریه کردن است.

                                                                                                                                                                دیزالو بلند

 

چند لحظه بعد- همانجا

 دلا کنار پنجره ایستاده است ودارد به بیرون نگاه میکند. درحالی که پرتو نوری روی صورتش افتاده است.صدای موسیقی ملایمی از دستگاه ضبط صوت شنیده میشود

سارا کمی آنطرف تر دست به سینه درحالی که به دیوار تکیه داده است می گوید

سارا: خدا رو شکر گریه مادام تمام شد

دلا: تو راست میگی سارا زندگی یه مبارزه ست و من نمی خوام کم بیارم.

سارا: بازهم شکر

دلا: (مصمم) فردا روز عیده و من برای خریدن هدیه به جیم فقط یک دلار وهشتاد و هفت سنت پول دارم(مکث) باید یه هدیه زیبا براش بخرم هدیه ای که لایق جیم باشه. درسته سارا؟

سارا از کنار دیوار به طرف آیینه میرود وکنار آیینه می ایستد.

سارا: (احساساتی) آره درست میگی جیم خیلی خوشگله باید یه هدیه خوشگل براش بگیریم.

دلا: ببخشید؟

سارا: منظورم اینه که وقت داره از دستمون می ره باید یه کاری بکنیم. مگه نمی خوای به جیم هدیه بدی؟

 دلا هم به طرف آیینه می رود و روی صندلی جلوی آیینه می نشیند و خودش را چند ثانیه ای در آیینه نگاه میکند .

 دوربین نمای مدیم شات دارد . به طوری که موهای دلا از کادر هم رد شده باشد.

دلا موهای بلندش را جلوی سینه اش می ریزد.

سارا: موهات خیلی قشنگه. حداقل از موهای من که قشنگ تره

دلا دستی بر روی موهایش میکشد

دلا: (با خوشحالی) موهام! راست میگی موهام.

دلا از خوشحالی اشک شوق در چشمانش جاری می شود سپس به سمت سارا نگاه میکند.

دلا: تو محشری سارا.

سارا سرش را با لبخند و به علامت تائید حرف دلا تکان می دهد.

سارا: پس عجله کن!

دلا چشمانش را پاک میکند و دستی به سر و رویش می کشد سپس بلوز قهوه ای رنگش و کلاه همرنگ آن را می پوشد و دستگاه ضبط را خاموش میکند و رو به سارا...

دلا: حاضری؟

سارا: بریم.

دلا و سارا از خانه خارج می شوند

روز- خارجی-  جلوی آرایشگاه

دلا جلوی آرایشگاهی ایستاده است و دارد با کنجکاوی به اطرافش نگاه می کند. جمله «همه رقم موی مصنوعی موجود است» توجهش رابه خود جلب می کند.

دلا: (با خودش) آرایشگاه مادام سوفیا. همه رقم موی مصنوعی!

دلا لحظه ای بی حرکت در جای خود می ایستد سپس کمی به اطرافش نگاه می کند و با تردید وارد آرایشگاه می شود.

روز- داخلی داخل سالن آرایشگاه

دلا و سارا  داخل آرایشگاه منتظر ایستاده اند دلا مضطرب و نگران است. داخل آرایشگاه موسیقی شاد با تمپویی سریع شنیده می شود.

دلا: (مضطرب) فکر می کنی موهامو بخرن؟

سارا به دلا نگاه می کند اما جوابی نمی دهد

دلا: خدا کنه موهامو بخرن.

سارا: اونطرف رو نگاه کن صاحبش داره میاد

دلا که دارد می لرزد کمی خودش را جمع می کند و با پیرزن سردی روبه رو می شود.

مادام سوفیا: من مادام سوفیا مدیر این آرایشگاه هستم. کمکی از دست من بر میاد.

دلا: ببخشید مادام موی مرا می خرید؟

مادام سوفیا: آره کلاهت را بردار ببینم چه ریختیه؟

دلا کلاهش را بر می دارد واز زیر کلاه موهایش مانند آبشار طلایی رنگ سرازیر می شود.

مادام سوفیا از دیدن موهای دلا ذوق زده می شود اما به روی خودش نمی آورد و با همان حالت سردی که داشت چنگال خود را در موهای دلا فرو می برد و ان را چند ثانیه ای زیر و رو می کند.

مادام سوفیا: موهاتو بیست دلار می خرم

سارا که بی انصافی مادام صوفیا را می بیند عصبانی می شود.

سارا: عجب آدمیه. موهای به این قشنگی فقط بیست دلار؟ بیا بریم من اصلاً از اینجا خوشم نمی یاد.

دلا: (آهسته) حالا موقع گفتن این حرف ها نیست. اینقدر گیر نده. بیست دلار هم خوبه.

مادام سوفیا: چیزی فرمودید؟

دلا: با شما نبودم مادام . حاظرم عجله کنید

مادام سوفیا دلا را به طرف اتاق آرایش راهنمایی می کند . آنها از کادر خارج می شوند. صدای موسیقی به اوج خود می رسد.

 

روز خارجی خیابان

نمایی از یک فروشگاه. جیم داخل آنجاست و صدایی که از داخل فروشگاه بلند می شود که می گوید: مبارک باشه آقای جیمز.

جیم: خیلی وقت بود می خواستم این ها را براش بگیرم. نمی دونی اگه این ها رو ببینه چقدر خوشحال می شه.

جیم از فروشگاه بیرون می آید در حالی که بسته ای در دست دارد.

                                                                                                                                                                فید آوت

روز داخلی سالن آرایش

دلا موهایش را به طور کامل کوتاه کرده است و روی صندلی آرایش نشسته است و خودش را در آیینه زیرو رو می کند. صدای ضعیف موسیقی ملایمی در اتاق شنیده می شود.

دلا: موهام زیاد کوتاه شده؟

سارا: خوشگل تر شدی.

دلا: (آهسته) بی مزه.

سارا: جدی میگم باور کن الان صورتت نمایانتر شده یعنی بیشتر یه چشم می یاد.

دلا با دقت بیشتری خودش را نگاه می کند

دلا: خیلی هم معمولیه. (مکث) خوب بریم که داره دیر میشه.

 

روز   خارجی   جلوی آرایشگاه

دلا در حالی که کلاهش را بر سر دارد از آرایشگاه خارج می شود مادام سوفیا هم اورا بدرقه می کند.

مادام سوفیا: خوشحال می شیم بازم اینجا تشریف بیارید

چند نما از گشتن مغازه های مختلف به صورت دیزالو

روز- داخلی   فروشگاه

دلا زنجیری در دست دارد ودر حال چانه زدن با مدیر فروشگاه است.

سارا هم آنجاست.

مدیرفروشگاه: گفتم که قیمتش بیست و سه دلار.

دلا: منم گفتم با تخفیف زنجیر رو میبرم.

مدیر فروشگاه: نه مادام من تازه دارم زنجیر رو زیر قیمت به شما می فروشم.

دلا بیست و یک دلار به مدیر فروشگاه می دهد.

دلا: بفرمایید بیست و یک دلار.

مدیر فروشگاه: ببخشید مادام؟

سارا: بیست و یک دلار.

دلا: دستتون درد نکنه واقعاً زنجیر قشنگیه.

مدیر فروشگاه: اما مادام؟

دلا: از هم صحبتی با شما لذت بردم.

سارا: منم همین طور.

مدیر فروشگاه: مبارک باشه. بازهم اینجا تشریف بیارید.

سارا: دلا جان با بقیه پول یه تاکسی بگیر باور کن خیلی خسته شدم.

دلا نگاه معنی داری به سارا می اندازد.

دلا: (با لبخند) باشه بریم.

دلا با عجله بیرون میرود.

روز   داخلی   منزل دلا

دلا جلوی آیینه نشسته است و دارد موهای خودش را با وسایلی که دارد مرتب می کند. سارا هم کنارش است.

دلا: جیم دیگه با داشتن چنین زنجیری همیشه جویای وقت خواهد بود. اون تسمه کهنه رو دور می اندازه و این زنجیر خوشگل رو به ساعتش می بنده. جیم عزیزم دیگه لازم نیست یواشکی به ساعتت نگاه کنی.

سارا: خوب خانم پرنسس اینم از خریدن هدیه واسه جیم حالا فکر می کنی اون واسه تو چی گرفته؟

دلا: نمی دونم شاید یه جفت کفش شاید یا ... نمیدونم بهرحال یه چیزی گرفته دیگه اما مهم اینه که هرچی گرفته باشه برام عزیزه.

سارا: جیم خیلی با مرامه من مطمئنم یه چیزی واست خریده که مدت ها ست دنبالشی.

دلا: مثلاً ؟

سارا: ببین جیم خیلی تو رو دوست داره درسته؟

دلا: البته

سارا: (احساسی) خوش به حالت.

دلا: بازهم داری شروع می کنی.

سارا: شوخی کردم. فقط دقت کن چی می گم. تو یه زنجیر واسه ساعت جیم گرفتی.ساعتی که از پدر و پدر بزرگش بهش ارث رسیده. یعنی تو یه هدیه واسه مهمترین چیزی که جیم داشته خریدی.

دلا: خوب.

سارا: خوب دیگه حتماً جیم هم یه هدیه واسه مهمترین چیزی که تو داری گرفته.

دلا به فکر فرو می رود.

سارا: البته مهمترین چیزی که تو داری بدون شک منم

دلا و سارا هر دو می خندند

دلا : خوب شاید تو راست بگی اما مهمترین چیزی که من دارم چیه؟چی می تونه باشه؟ من یه زنجیر واسه ساعت جیم گرفتم که همیشه جویای وقت باشه و مدام ازش استفاده کنه. خوب اگه تو راست بگی اونم باید یه چیزی واسه من گرفته باشه که خیلی بدردم بخوره و همیشه ازش استفاده کنم. (مکث) خیلی دلم می خواد بدونم اون چیه؟

سارا: مادام سوفیای حریص.

دلا: چی؟ 

دلا به آیینه نگاه می کند و چهره اش کمی نا امید می شود.

دلا: وای سارا موهام خیلی کوتاه شده.

سارا: این اولین دفعه است که جیم تو رو این شکلی میبینه.

دلا: جیم حتماً منو می کشه با یک نگاه منو بومی آفریقایی صدا می زنه.

سارا: آره یادمه قبلاً می گفت اگه دو چیز داشته باشه که بهشون افتخار کنه یکی موهای دلا و دیگری ساعتیه که از پدرم بهم ارث رسیده.

دلا: خودت بگو اخه چکار می تونستم بکنم. با یک دلار و هشتاد وهفت سنت چکاری از دستم ساخته بود؟

سارا: حالا کاریه که شده. جیم داره میاد. باید خودتو آماده کنی. تا من یه دوش می گیرم تو هم قهوه رو آماده کن واسه درست کردن شام هم خودم کمکت می کنم.

                                                                                                                                                                دیزالو

غروب داخلی- همانجا

دلا منتظر آمدن جیم است. حالت بی قراری دارد و کمی مضطرب است. دلا دستگاه ضبط را روشن می کند .موسیقی ملایمی شنیده میشود. سپس کنار پنجره می رود پرده را کنار می زند نگاهی به بیرون می اندازد.

سارا: باور کن دلا بیخودی نگرانی. این جیمی که من میشناسم محاله که تو از چشمش بیفتی. (مکث) اینقدر دور سرم نچرخ سرم داره گیج میره بگیر بشین.

دلا: اما اگه گفته تو اشتباه از آب در بیاد چی؟

سارا: خوب شاید هم من اشتباه کنم. هر آدمی ممکنه اشتباه کنه.

دلا چند ثانیه ای به سارا خیره می شود

دلا: آدم! تو...

صدا پای جیم که از پله ها بالا می آید حرف دلا را قطع میکند.

دلا: (سراسیمه) جیم آومد. خدایا کاری کن از نظرش نیفتم و همچنان زیبا به نظر بیام.

سارا با حالت دست به دلا امیدواری می دهد.

سارا: (آهسته) محکم.

دلا پشت در می ایستد و منتظر وارد شدن جیم می شود.

جیم در را باز می کند. همین که چشمش به دلا می افتد مثل مجسمه خشک می شود و چشمانش را به دلا می دوزد. دلا که از پی بردن به احساس درونی جیم عاجز است به وحشت می افتد.

برای گرفتن این موقعیت، دوربین باید به این حالتها باشد:

1- pov  دلا که پشت در ایستاده است و جیم وارد می شود. کات به

2- pov  جیم که به دلا نگاه می کند و با دیدن دلا در جا خشک می شود. کات به

3- pov سارا که دلا و جیم و سکوت حاکم بر خانه را نظاره گر است.

سکوتی نسبتاً طولانی

دلا به طرف جیم می رود و فریاد می زند.

دلا: جیم عزیزم من رو این طوری نگاه نکن موهام رو زدم و برای خریدن عیدی خوبی برای تو آنها رو فروختم.

جیم هم چنان بهت زده دلارا نگاه می کند.

دلا: باور کن عزیزم بدون دادن هدیه خوبی به تو این عید برام ناگوار بود.غصه نخور موهام دوباره بلند می شه. مجبور بودم این کار رو بکنم. اهمیتی نداره خیلی زود موهام بلند می شه. تبرک بگو. (مکث) نمیدونی چه عیدی قشنگی، چه عیدی خوبی برات گرفتم. 

جیم کاملاً به دلا خیره شده است و انگار حرف های او را نمی شنود.

دلا: (با صدای بلند) جیم تو چت شده؟

جیم که هنوز به این حقیقت پی نبرده است با زحمت می پرسد

جیم:  موهاتو زدی؟

دلا: آنها رو زدم و فروختم. در هر صورت منو مثل سابق دوست نداری؟ (مکث) من خودم هستم همان دلای قدیم تو فقط موهامو زدم مگه این طورنیست؟

جیم با کنجکاوی اطراف اتاق را می گردد

جیم: گفتی موهاتو چیدی؟

دلا: بی خودی دنبالشون نگرد. گفتم اونا رو فروختم. شب عیده عصبانی نشو به خاطر تو موهامو از دست دادم.

جیم: اصلاً کی بهت گفت موهاتو کوتاه کنی؟

سکوتی نسبتاً طولانی. فقط صدای موسیقی دستگاه ضبط به گوش میرسد. دلا به سارا نگاهی می اندازد و آثار بغض و گریه در چهره اش نمایان می شود.

دلا: (بغض کرده) جیم ممکنه موهای سرم به شمارش درآیند اما عشقم نسبت به تو از شمار اعداد فراتره. جیم شام رو بکشم؟

جیم ناگهان به هوش می آید و بسته ای را از جیب پالتویش در می آورد و روی میز می گذارد. دلا با کنجکاوی به بسته نگاه می کند.

جیم: دلا عزیزم بیخود درباره من اشتباه نکن. هیچ یک از این چیزها نمیتونه ذره ای از عشق منو به تو کم کنه. اما اگه اون بسته رو باز کنی علت بهت اولیه منو می فهمی.

سارا هم چنان ساکت است و کمی آنطرف تر با خیال راحت به دلا و جیم نگاه می کند.

دلا بسته را بر می دارد و به سرعت به نخ ها و کاغذ ها را پاره می کند وهدیه را بیرون می آورد.

سارا: اوه. نه!!

دلا هدیه را که می بیند با خوشحالی فریادی بر می کشد سپس بلا فاصله شروع به گریه و زاری می کند.

دلا: (گریه کنان) نه جیم این امکان نداره.

برای گرفتن این موقعیت دوربین باید به حالت زیر باشد:

1- نمای مدیوم شات از دلا که با خوشحالی درحال باز کردن کادو است.کات به

2- نمای کلوز آپ از سارا که می گوید: اوه. نه. فریادخوشحالی و گریه دلا روی همین نما. کات به

3- نمای کلوز آپ دلا .ادامه گریه دلا. دوربین از صورت دلا به حالت زوم اوت عقب می آید تا دست های دلا و شانه هایی که جیم برایش خریده است واردکادر شوند.

جیم دلا را در آغوش می گیرد و سعی می کند به او دلداری بدهد. دلا همچنان درحال گریه کردن است.

سارا: حالا بیا و درستش کن.

دلا کمی آرام تر می شود. جیم  چشم های دلا را پاک می کند.

دلا: مدت ها ست که آرزوی داشتن اینها رو دارم. اما چرا حالا جیم. چقدر این شانه ها رو تو ویترین مغازه نگاه می کردم هیچ وقت فکر نمی کردم روزی صاحبشون بشم.

دلا دستی بر سرش می کشد و شانه ها را به سینه خود می چسباند. سپس سرش را بلند می کند و با چشمانی اشک آلود و لبخند به لب به جیم نگاه میکند.

دلا: (با لبخند) جیم موهام خیلی زود بلند میشه.

دلا نگاهی به سارا می اندازد سارا هم به او چشمکی می زند دلا با هیجان  زنجیری را که برای جیم خریده است می آورد.

دلا: خوب جیم حالا من می خوام به تو هدیه بدم.

جیم: خوب بده ببینم اون چیه؟

دلا: اینطوری نمی شه. چشماتو ببند و دستتو بیار جلو. زود باش جیم.

جیم چشمانش را می بندد ودستش را جلو می آورد

جیم: بیا. خوبه الان؟

دلا زنجیر را در دستان جیم می گذارد.

دلا: جیم الان می تونی چشماتو باز کنی

جیم چشمانش را باز می کند و چشمش به زنجیر می افتد.

دلا: (بلافاصله) قشنگ نیست جیم؟ برای پیدا کردنش تمام شهر رو زیر و رو کردم. حالا دیگه روزی صد بار می تونی به ساعتت نگاه کنی. ساعتت رو بده ببینم بهش میاد.

جیم دیگر نمی تواند سرپا بایستد. خودش را بر روی مبل می اندازد و خنده بلندی سر می دهد.

دلا: (باتعجب) چی شد؟

دلا به سارا نگاه می کند. سارا با دست و بدن اشاره می کند که چیزی نمی داند.

جیم: (با لبخند) دلای عزیزم بیا عیدی هامونو مدتی نگه داریم. اینها به قدری زیبا هستن که بهتره به این زودیها از اونها استفاده نکنیم. (مکث) منم ساعتم رو فروختم و با پولش اون شانه ها رو برات خریدم. حالا برو شام رو بکش.

دلا لحظه ای بی حرکت می ماند.

جیم: (با لبخند) عزیزم گفتم بریم شام بخوریم چرا وایستادی؟

دلا لبخندی می زند سپس به سارا نگاهی می اندازد و با خنده بلندی که سر میدهد جیم را تا سر میز شام همراهی می کند. سارا هم در حالی که لبخند به لب دارد دنبال آنها میرود.

                                                                                                                                                                دیزالو

چند لحظه بعد

دلا و جیم و سارا در حال شام خوردن هستند. صدای گفتگو و خنده های آنها به صورت ضعیف شنیده می شود و صدای موسیقی ضبط صوت بلندتر می شود.

جیم: مثل همیشه دست پختت عالیه. من که فکر نمی کنم حالا حالا ها سیر بشم.

دلا: عزیزم اگه زیاد بخوری چاق می شی من که دوست ندارم شوهرم چاق بشه. (آهسته)درسته سارا؟

سارا  با لبخند حرف دلا را تأیید می کند.

جیم: اما من دوست دارم زنم چاق بشه.

هر سه نفر باهم می خندند و دوربین کم کم عقب می آید. تا دلا و جیم (بدون سارا )در لانگ شات قرار بگیرند.

                                                                                                                                                                فید اوت

 

 

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
نقد و بررسی سینمای جهان- نقد و بررسی مسائل داغ جهان
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 12
  • کل نظرات : 2
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 11
  • آی پی امروز : 3
  • آی پی دیروز : 1
  • بازدید امروز : 6
  • باردید دیروز : 2
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 8
  • بازدید ماه : 75
  • بازدید سال : 835
  • بازدید کلی : 45,622
  • کدهای اختصاصی