close
متخصص ارتودنسی
نقد فیلم inception (شروع-اکتساب)

برای حمایت از ما روی تبلیغات کلیک کنید


loading...

jaza نگاهی به سینمای جهان

  نام فیلم Inception:  (شروع، اکتساب)                   ژانر: علمی تخیلی-معمایی-تریلر-اکشن کارگردان:  Christopher Nolan امتیاز از نظر من: 3.5/4 امتیاز از نظر کاربران imdb : 8.9/10 :AFI ؟ هزینه ساخت: 160 میلیون دلار فروش کل:  823,576,195 میلیون دلار نوشته شده توسط محمد جزا پزشک در…

نقد فیلم inception (شروع-اکتساب)

محمد جزا پزشک بازدید : 674 شنبه 3 ارديبهشت 1390 نظرات ()

 

نام فیلم Inception:  (شروع، اکتساب)                   ژانر: علمی تخیلی-معمایی-تریلر-اکشن

کارگردان:  Christopher Nolan

امتیاز از نظر من: 3.5/4

امتیاز از نظر کاربران imdb : 8.9/10

:AFI ؟

هزینه ساخت: 160 میلیون دلار

فروش کل:  823,576,195 میلیون دلار

نوشته شده توسط محمد جزا پزشک در تاریخ 20 بهمن 1389

طرح فیلم: دام کاب فرد تحت تقعیبی است که با استفاده از تکنولوژی عجیبی میتواند به رویاهای انسانها نفوذ کند و از تمام جزئیات افکار آنها باخبر شود. همین قدرت منحصر به فرد او سبب می شود برای  افرادی سود جو در ازای رفع محکومیت جهانی اش و رسیدن دوباره اش به خانواده خود ماموریتی انجام دهد. این دفعه به جای دزدیدن یک فکر باید ایده ای را در ذهن فردی القا کند. 

یه نظر من و برداشتی که من از این فیلم داشتم اینه که اصلا این فیلم در حد جایزه ی بزرگی مثل اسکار نیست و به صراحت میگم به نظر من این فیلم محاله که بتونه جایزه اسکار رو مال خود کنه البته اشتباه نشه منظورم اسکار بهترین فیلم بود نه سایر بخش ها کما که اینکه کریستوفر نولان حتی نامزد جایزه اسکار  در بخش کارگردانی هم نشد. قبل از دیدن فیلم واقعا هیجان خاصی داشتم چون تبلیغات بسیاری رو در مورد خوبی این فیلم شنیده بودم و حتی بعضی از دوستان میگفتن فیلمی در حد یک شاهکار. خیلی مشتاق دیدنش بودم وتقریبا سه ماه تمام منتظر. اما وقتی فیلمو دیدم دقیقا احساسی که در زمان فیلم درباره الی بهم دست داد در مورد اینسپشن هم همون احساس بهم دست داد. واقعا الان نقش و جایگاه مهم پیام های بازرگانی رو درک کردم. البته این رو هم بگم فیلم نقاط مثبتی هم داره به خصوص در زمینه فیلم نامه که واقعا ازشون خوشم اومد به خصوص نحوه گره افکنی و پیچش های داستان که خیلی منو تحت تاثیر قرار داد.

فیلم می توانست تبدیل به یک شاهکار شود اما متأسفانه حفره هایی که در آن وجود دارد، این اجازه را نداد و دنیایی مخلوق  این فیلم را مقداری با عدم اطمینان رو به رو می کند. قبل از پرداختن به نقد فیلم بهتر است مقداری این مسئله را بازتر کنم.

« وقتی انسان خوابی می بیند این روح اوست. در واقع زمانی که انسان خوابی میبیند یک فضا و زمان یا بهتر بگوییم یک دنیای مجازی در داخل خوابش پدید می آید. واین روح اوست که مشغول انجام فعل و انفعالات داخل خواب است نه جسم مادی. بنابراین یک انسان با جسم مادی خودش نمی تواند در خوابی قرار بگیرد مگر اینکه تبدیل به روح شود. و تبدیل یک جسم مادی به روح و بازگشت آن به صورت اولیه یا همان جسم مادی، در این دنیا و بوسیله خود انسانها و سایر موجودات مادی امکان ناپذیر است یعنی «وجود» به چنین تصور، باور، امر و یا پدیده ای تعلق نمیگیرد. کما که اینکه تاریخ همچین گزارشی برای هیچ کسی به ما نداده است. بنابراین دنیایی که نولان در این فیلم خلق میکند از این لحاظ غیر قابل باور است. از طرف دیگر چطور ممکن است با رفتن به خواب یک نفر از تمام جزئیات و تصمیم گیری های زندگی یک فرد آگاه شد یا در واقع پی به  افکار او برد؟ برای من مشخص نیست این فیلم در باره رفتن به داخل یک خواب صحبت می کنه یا رفتن به داخل یک ایده و فکر؟ فرض کنیم من یک گاو صندوق پر از پول و جواهرات دارم و ممکنه هیچ وقت خواب گاو صندوقم را نبینم حالا اگه فرض را بر این بگیریم فیلم در مورد دزدیدن یک خواب و در کل رفتن به داخل خواب باشد. حالا آن طرف چه جوری می تواند به خواب من بیاید و از گاو صندوق من خبردار شود، در حالی که من اصلا خوابی در مورد گاو صندوقم ندیده ام. درثانی مگر شده تا حالا کسی خوابی ببیند و وقتی بیدار شد دقیقا به آنچه در خواب دیده عمل کند؟ حداقل برای من و تمامی افرادی که از نزدیک میشناسم چنین اتفاقی نیفتاده. حالا فرض را بر این بگیریم که فیلم  درمورد رفتن به داخل یک فکر باشد که در این صورت قضیه بسیار پیچیده تر خواهد شد. موقعیت فکر کجاست؟ در چه زمانی فکری به ذهن انسان خطور میکند؟ اصلا ذهن کجاست؟ داخل مغز است؟ چه جوری از داخل مغز مادی به فکر غیر مادی باید رفت؟ چرا دام از تکنیک موثرتر هیپنوتیزم استفاده نکرد و به سراغ خواب رفت؟ تمام اینها ابهاماتی است که فیلم به آنها جواب نمی دهد. خوب حالا فرض کنیم از این ابهامات چشم پوشی کردیم اما این را هم در نظر داشته باشیم که یک نفر در طول 24 ساعت شبانه روز ممکنه میلیونها فکر و ایده درمورد چیز های مختلف به ذهنش خطور کند. حالا چه ضمانتی وجود دارد که فرد به آنچه به او القا شده عمل کند. حالا اگر این فرد یک آدم سرمایه دار و روشنفکر در قرن 21 باشد و فکر هم در واقع نوعی خود کشی یا بهتر یگوییم ورشکسته کردن خود باشد. (وجداناً اگر یه فکری بهتون القا بشه که مثلا بگه پولهاتونو آتیش بزنید شما این کار رو میکنید؟ حداقل برای من زیاد قابل باور نیست) یک مشکل دیگر اینجاست که دام وقتی می خواهد وارد فکری شود تبدیل به چی می شود؟ برای خواب گفتیم انسان باید تبدیل به روح شود اما در اینجا چی؟ ببینید در فیلم ماتریکس مغز افراد به یک نرم افزار در دنیایی مجازی وصل می شد که اتفاقا مورد استقبال بسیاری از دانشمندان علم فیزیک قرار گرفت. چون به همان نظریه معروف نسبیت انیشتین و تبدیل ماده به انرژی و بلعکس بسیار نزدیک بود. یا در آواتار نیز این مغز انسان ها بود که به بدن آواتار متصل میشد. و دنیایی که هر دو فیلم خلق می کنند کاملا قابل قبول بودند. اما در اینجا توضیحی در مورد این ارتباط نمی بینیم. درضمن به یاد داشته باشیم که رابرت فیشر فرد سرمایه دار مورد نظر، که دام و دار و دسته اش قصد دارند به داخل فکر او نفوذ کنند. رابرت فیشر توسط افراد متخصصی برای ذهن و افکارش نگهبانانی گذاشته اند که به فکر و تصمیم گیری های او لطمه ای وارد نشود. زیرا این احتمال را می دادند که شاید افرادی به داخل فکر او نفوذ کند و آنها را تغییر بدهند و آیا پزشکان و نگهبانان به عقلشان نمی رسید از همان روز اول به رابرت فیشر بقبولانند و بگویند که هر تصمیم جدید و سریع  که در مورد شرکت و برخلاف روند طبیعی آن بگیرد ممکن است یک فکر القایی از طرف افراد بیگانه و رقیب باشد؟ و نباید به آنها عمل کند. پس چرا نگهبانانی برای ذهنش گذاشته اند؟ همانطور که دیدیم حفره های بسیاری در این فیلم وجود دارد و کلاً اتفاقات و موقعیت های فیلم زیاد مهم و الزامی نیستند. اصلا سایتو چه قدرتی دارد که دام مجبور است این ماموریت را برایش انجام دهد. اگر این ماموریت از طرف یک کشور و سران یک دولت بود، بازهم یک مقدار قابل قبول تر به نظر می رسید. یا اصلا چرا باید یک شرکت ورشکسته شود تا شرکت دیگری به موفقیت برسد. همانگونه که در دنیای امروز میبینیم رقیب های تجاری زیادی جود دارند که در کنار هم به فعالیت ادامه می دهند مثلا شرکت اینتل و ای ام دی یا شرکت اپل و مایکروسافت یا سامسونگ و سونی. حالا اگه ماموریت دام برای نجات جامعه بشری یا برای نجات یک ارزش بود یک چیزی. به طور کل منظورم اینه که دنیای مخلوق این فیلم زیاد قابل اطمینان نیست. »

در صحنه های ابتدایی می بینیم که دام در ساحل به حالت نیمه جان افتاده است دام به دنبال سایتو رفته تا او را پیدا کند. سایتویی که در طول هزارتویی که نولان برای آنها ساخته بود گم شده بود و مدت های مدیدی را در برزخ سپری کرده است. دام می خواهد ساتیو را پیدا کند زیرا سایتو به دام قول آزادی در ازای انجام ماموریتی به او داده بود. بنابراین دام می خواهد ساتیو را پیدا کند تا او قولش را عملی کند. و همچنین او را با خود به جهان واقعیت بازگرداند.  وقتی ماموران دام را پیش سایتوی پیر می برند. فقط دوچیز به همراه دارد یک اسلحه برای دفاع از خودش و یک فرفره که یک توتم برای تشخیص رویا از واقعیت است. ساتیو فرفره را می شناسد و می گوید انگار این را زمانی دیده بود. سپس به زمانی نامعلوم در گذشته برمیگردیم. در همین پنج دقیقه ی اول تماشاگر برایش روشن می شود که با فیلمی با ساختار تحلیلی مواجه است. ویژگی ساختار تحلیلی چنین است که هرچه مدت زمان کوچکی از فیلم میگذرد مدت زمان زیادتری به گذشته (فلاش بک) برمی گردیم و اطلاعات بیشتری از فیلم گیرمان می آید. نگاه کنید به فیلم همشهری کین.

 در چند صحنه ای از فیلم میبینیم که دام در تنهایی خودش فرفره را به چرخش در میآورد. او اینقدر در رویا و واقعیت در رفت وآمد بوده که حتی برای خودش هم به درستی معلوم نیست که در کدام یک بسر میبرد و با این کار میخواهد مطمئن شود. فرفره در دنیای رویا هیچگاه از حرکت نمی ایستد. بنابراین توتم اش یعنی همان فرفره مهمترین شیئ در زندگی اوست و باید همیشه همراهش باشد.

دام برای بازگشت به خانواده و فرزندانش مجبور می شود حرف سایتو را قبول کند و به افکار فیشر دست پیدا کند و آنها را تغییر دهد. اما برای این کار احتیاج به فرد جدیدی دارد که خوابی را برای او طراحی کند. حالا چرا خود کاب نمی تواند خواب را طراحی کند؟ جواب این گونه است که کاب و همسرش زندگی خوب و زیبایی داشتند و در رویاهای خود دنیای زیبایی را ساخته بودند اما خیالپردازی های بی حد و اندازه یکاب سبب شده مرز دنیای واقعی را گم کنند. «مال» همسر کاب در این سردرگمی به سر میبرد و واقعا نمی دانست کدام یک دنیای واقعی است و کدام یک رویا است. او فکر می کرد در تمام سالهای زندگی اش با کاب در دنیای مجازی خواب و رویا قرار دارد و به همین دلیل تصمیم میگیرد خودش را بکشد تا به دنیای واقعی برگردد . او خودش را از بالای بلندی پایین می اندازد و میمیرد غافل از اینکه آنها واقعا در دنیای واقعی زندگی کرده بودند. کاب در مرگ همسرش خودش را مقصر میداند و همیشه عذاب وجدان دارد.بنابراین هر دفعه خواب را طراحی می کند محال است به همسرش فکر نکند و به یاد خاطراتش با او نیفتد. بنابراین همسرش در تمامی خوابها و افکار او حضور داردو از آنجا که کاب خودش را در خراب کردن آرزوهایشان مقصر می داند، مال را به صورت عاملی مخرب و مهاجم می بیندکه مدام خواب هایش را خراب میکند.

در این فیلم صحنه هایی وجود دارد که خیلی قوی ساخته نشده و منطق درستی ندارد. مثلا صحنه های تعقیب و گریز در خیابانهای شلوغ شهر مامباسا که می توانم بگویم فقط برای جلب توجه و جذابیت مخاطب ساخته شده اند. در این صحنه ها گره های کوچکی وجود دارد که ادامه تعقیب و گریز و هیجان فیلم را سبب می شود. مانند زمانی که کاب از چنگ ماموران کوبول میگریزد به داخل رستورانی میرود تا از دید آنها مخفی بماند اما به ناگاه با گارسون رستوران درگیری لفظی پیدا می کند. و با سرو صدای گارسون، ماموران کوبول، دام را داخل رستوران پیدا میکنند. واقعا اگر این سکانس در این فیلم حذف می شد چه اتفاقی میافتاد؟ یادمان باشد یک فیلم خوب باید عاری از نما که پیشکش باید عاری از سکانس اضافه ای باشد. به نظر من این گره کوچک که ادامه تعقیب و گریز را سبب میشود خوب از کار درنیامده و منطق درستی ندارد و بیشتر آدم را یاد تعقیب و گریز های فیلمهایی مانند کازینو رویال و کوانتوم آف سولاس می اندازد. شما صحنه های مهیج تعقیب و گریز فیلم هایی مانند ارباب حلقه ها یا ماتریکس و یا حتی نابودگر 2 را با این فیلم مقایسه کنید. و یا سکانس بیهوش کردن فیشر داخل هواپیما که به نظر من نولان از یک موقعیت دم دستس استفاده کرده است که اتفاقا یکی از سکانس های اصلی فیلم هم به شمار میرود. حداقل برای من یکی زیاد قابل اطمینان نیست .شاید فیشر در همان دقایق اولیه سفر، نوشیدنی دوست نداشت و سفارش نمی داد و یا شاید نوشیدنی را از دست کاب قبول نمیکرد. تمام این موقعیت هایی که نام بردم قابل قبول هستند اما زیاد قوی نیستند.

اما از نکاتی که من رو تحت تاثیر قرارداد اینه که وقتی دام کاب و دارو دسته اش مشغول کشیدن نقشه هایشان برای ورود به خواب فیشر هستند، متخصص داروی بیهوشی می گوید این داروی بیهوشی را طوری ساخته ام که از لحاظ شنوایی تأثیری بر خواب نداشته باشد یعنی حتی بلندترین صداها هم افراد را بیدار نمی کند. بیدار شدن تنها بوسیله افتادن از روی صندلی یا یه وری شدن امکان پذیر است. و این دقیقا همانجایی است که یک فیلم نامه نویس خوب از آن به عنوان یک اهرم استفاده می کند. در صحنه های پایانی فیلم می بینیم که ماشین ون از ارتفاعی درحال سقوط است . تعلیق این سکانس با اطلاعاتی که مخاطب در مورد وضعیت داروی بیهوشی دارد و همچنین تلو تلو خوردن های مداوم شخصیت های داخل ماشین چه در منحرف شدن و واژگونی آن و چه در هنگام سقوط از پل که هر لحظه ممکن است بیدار شوند، به اوج می رسد.

اما از دیگر مزایای فیلم که باید به آن اشاره کرد. سیستم گره افکنی آن است. گره هایی که در داستان می افتد به زیبایی و به درستی مسیر داستان را تغییر می دهد. به طور مثال وقتی سایتو از کاب می خواهد یک ایده را در ذهن فیشر شروع کند داستان از مسیر اصلی خودش به سمت دیگری می رود. (این دفعه القا کردن) یا زمانی که کاب و دارو دسته اش فیشر را می دزدند یک دفعه قطاری در خیابان ظاهر می شود. که همان عکس العمل و برخورد عامل بازدارنده یا مقابل در درام ارسطویی را به ذهن متبادر میسازد. که به نظر من اوج هنر نولان در این فیلم است. تقریبا فیلم به نیمه نرسیده، با گره های پی در پی به پیچیده ترین حد ممکن خود می رسد. جایی که بعد از دزدیدن فیشر، قطاری در خیابان ظاهر میشود و ذهن ناخودآگاه فیشر شروع به دفاع از خود میکند. در ادامه سایتو تیر میخورد و سپس اظطرابی که گروه دام را فرا میگیرد که ناشی از ماندن در عالم برزخ و زندگی ابدی در ناخود آگاه است. البته این را هم باید دانست که از دیدگاههای مختلفی می توان به این فیلم نگاه کرد و آن را نقد کرد. مثلا از دیدگاه مکتب داروینسیم و تقابل آن با دیدگاه مکتب خلقت گرایی که بحث ما به آن مربوط نمی شود فقط این را بگویم که فیلم اینسپشن دقیقا منطبق بر دیدگاه داروینیسم است. مکان و جایگاه برزخ را در ناخودآگاه می دانند و بهشت را در رویاهای شیرین جایی یا زمانی که هر چیزی در آن ممکن است. از طرف دیگر فیلم مطرح آواتار هم دقیقا منطبق بر دیدگاه خلقت گرایی است و من کماکان اعتقاد دارم شاید از نظر فیلم نامه اینسپشن مقداری بر آواتار برتری داشته باشد اما در کل آواتار اثر برتر و بهتری از اینسپشن است. حتما در آینده، مسأله تقابل این دو مکتب را در فیلم همیشه مطرح و جاویدان قصه های عامه پسند (Pulp Fiction)  مورد تحلیل و بررسی قرار خواهم داد.

در مورد نسخه بعدی یا سری دوم هم باید بگم نسخه بعدی از این فیلم ساخته نخواهد شد یعنی دنباله ای نخواهد داشت و اگر هم دنباله ای داشته باشه باید به وقایع و اتفاقات قبل تر پرداخته بشه یعنی به اینکه چطور دام به این تکنولوژی دست پیدا کرده و یا چه جوری با همسرش و با ساتیو آشنا شده. مانند فیلم جنگ ستارگان که جرج لوکاس در سال 1977 ابتدا قسمت چهارم را ساخت و در سال 1999 اپیزود اول. شاید در سالهای بعدی نولان فرصت بیشتری داشته باشد تا حفره هایی که در این قسمت از فیلم وجود دارد را بتواند در قسمت های بعدی پر کند.

اما در سکانس پایانی می بینیم وقتی دام کاب با رضایت تمام به خانواده ی خودش بر می گردد و بچه هایش را می بیند باز هم می خواهد مطمئن شود و دوباره فرفره را به چرخش در می آورد اما همین که چهره بچه هایش را میبیند بی اعتنا به فرفره، بسوی آنها می شتابد و آنها را در آغوش می گیرد. زیرا دیگر فرفره تنها شیئ  مهم زندگیش نیست. و آنچه که اهمیت دارد رسیدن دوباره کاب به خانواده اش است نه فرفره. نولان نمای نزدیکی از فرفره ی در حال چرخش را به ما نشان می دهد وضعیت چرخش آن به گونه ای است که انگار بلاخره از حرکت می ایستد. و بیشتر به دنیای واقعی نزدیک است تا دنیای مجازی خواب رویا.

در نهایت به نظر من بجای سعی در فهمیدن مفاهیم این فیلم و پی بردن به ذهن کریستوفر نولان بهتره به مدت دو ساعت از تمامی مشکلات زندگی چشم بپوشیم و به تماشای زیبایی ها و جذابیت جلوه های بصری یک فیلم به شدت گیشه ای (فیلم شروع) بنشینیم و از آن لذت ببریم. و این جمله موزارت را به یاد بیاوریم که نبوغ در سادگی است. چیزی که «فیلم شروع» از آن بی بهره است.

ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط البرز در تاریخ 1390/8/23 و 14:04 دقیقه ارسال شده است

سلام
مطلبتونو خوندم
من واقعا تعجب می کنم که چه جوری شما این فیلمو لایق اسکار نمی دونید
اتفاقا خیلی ها که این فیلمو دیدن اعتقاد دارن که به فیلم در اسکار جفا شد و باید بیشتر از اینا اسکار می گرفت .
بهتره یه نگاهی به اطلاعات این فیلم از نظر رای کارشناس ها و جشنواره های مختلف بندازین
نمره ی این فیلم هم در سایت imdb خودش خیلی چیزارو نشون میده.
این فیلم یه شاهکار به تمام معناست.
حفره هایی که شما در مورد فیلم گفتید یه بخشش بر میگرده به نظرات شخصی شما در مورد خواب و یه بخشش عدم فهم قسمتهایی از فیلم توسط شماست . پیشناد می کنم چند بار دیگه این فیلمو ببینین. من فیلمو چندبار دیدم و کاملا همه چیزارو تقریبا توضیح میده تو خودش . اینکه گفتین نبوغ در سادگیه همه جا کاربرد نداره نبوغ واقعی این فیلم تو پیچیدگیشه و اینکه در نهایت از این پیچیدگی به سلامت بیرون میاد. کاش میشد کسایی که مثل شما تخصصی در زمینه ی سینما ندارن اینقدر راحت در مورد این فیلم عظیم و شاهکار نظر نمیدادن .
پاسخ : خوب دوست عزیز مگر باید تمام نظرات یکی باشد؟ شاید سلیقه من و شما با هم فرق داشته باشد. شما از این فیلم خوشتان می آید اما من نه زیاد. بهرحال مرسی که وقت گذاشتید و به این وبلاگ سر زدید.

این نظر توسط زانیار در تاریخ 1390/2/25 و 5:21 دقیقه ارسال شده است

ok besiar khob


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
نقد و بررسی سینمای جهان- نقد و بررسی مسائل داغ جهان
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 12
  • کل نظرات : 2
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 11
  • آی پی امروز : 1
  • آی پی دیروز : 5
  • بازدید امروز : 22
  • باردید دیروز : 8
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 46
  • بازدید ماه : 103
  • بازدید سال : 145
  • بازدید کلی : 44,932
  • کدهای اختصاصی