close
متخصص ارتودنسی
سینما

برای حمایت از ما روی تبلیغات کلیک کنید


loading...

jaza نگاهی به سینمای جهان

سینما

نگاهی به کارنامه یک کارگردان: این قسمت جان فورد

محمد جزا پزشک بازدید : 606 دوشنبه 29 فروردين 1390 نظرات ()

سلام

به بهانه انتخاب جان فورد به عنوان بهترین کارگردان تاریخ سینمای جهان از سوی مجله اسکرین، امروز می خوام در مورد این کارگردان بزرگ تاریخ سینما صحبت کنم.

كارگردان افسانه‌اي سينماي آمريكا و برنده چهار جايزه اسكار بهترين كارگرداني است كه از بزرگ‌ترين وسترن‌سازان تاريخ هاليوود محسوب مي‌شود.

جان فورد روز اول فوريه 1894 در «ماين» آمريكا و از خانواده‌اي ايرلندي مهاجر چشم به جهان گشود. او شهرت فراوان خود را به‌واسطه‌ ساخت فيلم‌هاي وسترن مانند «جويندگان» و «دليجان» و هم‌چنين ساخت نسخه‌هاي سينمايي از آثار كلاسيك برجسته‌ قرن بيستم مانند «خوشه‌هاي خشم» به‌دست آورد.

ركورد او در كسب چهار جايزه‌ اسكار بهترين كارگرداني هم‌چنان دست‌نيافتني است. سبك خاص او در فيلم‌سازي بسيار تاثير‌گذار بود؛ به‌گونه‌اي كه «اينگمار برگمن» و «ارسن ولز» از او به‌عنوان يكي از بزرگ‌ترين كارگردانان تاريخ سينما نام مي‌بردند.

جان فورد پيشگام فيلم‌برداري فضاي خارج از استوديو و نماهاي بسيار باز بود كه در آن شخصيت‌هاي فيلم در يك محيط طبيعي بسيار بزرگ قرار مي‌گرفتند. او الهام‌بخش كارگردانان بزرگ سينما چون «جورج لوكاس»،«مارتين اسكورسيزي»، «آكيرا كوروساوا»، «استيون اسپيلبرگ»، «كلينت ايست‌وود»، «ويم وندرس»، «ديويد لين»، «پيتر بوگدايوويچ» و «كوئنتين تارانتينو» بوده است.

وي در بيشتر فيلم‌هايش اشاره مستقيم و غيرمستقيم به اصالت ايرلندي خود داشت. وي بازيگري را در سن 20 سالگي با حضور در فيلم «تولد يك ملت» آغاز كرد، اما دوران بازيگري‌اش چندان ‌طول نكشيد و در سال 1917 بود كه اولين فيلم خود را در مقام كارگردان با نام «گردباد» ساخت.

جان فورد در دهه‌ 20 به سمت رييس انجمن كارگردانان آمريكا منصوب شد. از ميان بازيگران هاليوود، «جان وين» ركوردار بازي در فيلم‌هاي «فورد» است. او در 24 فيلم به كارگرداني «فورد» نقش‌آفريني داشت كه از معروف‌ترين آنها مي‌توان به «دليجان» (1939)، «دختري با روبان زرد» (1949)، «جويندگان» (1956) و «بال‌هاي عقاب‌ها» (1957) اشاره كرد.

محبوب‌ترين لوكيشن‌ فورد براي ساخت فيلم‌هايش، دره «مانيومنت» در جنوب ايالت يوتا بود. او به سخت‌گيري شديد با بازيگران فيلم‌هايش و تمسخر و فرياد برسر آنان شهرت داشت. تا جاييكه «جان وين» را «احمق بزرگ» صدا مي‌زد و به گفته‌ «هنري فوندا»، تنها كسي بود كه مي‌توانست «جان وين» را به گريه بيندازد.

با اين حال بسياري از بازيگراني كه سابقه كار با «فورد» را داشته‌اند، اذعان كرده‌اند كه شخصيت محكم و جدي او، بهترين بازي را از آنها گرفته است. او در طول جنگ دوم جهاني به‌عنوان فرمانده‌ در نيروي دريايي ايالات متحده خدمت كرد. در اين زمان، «جان فورد» دو فيلم مستند براي نيروي دريايي آمريكا ساخت و توانست براي فيلم مستند «جنگ ميانه‌راه» (1942) و فيلم تبليغاتي «هفتم دسامبر» (1943) دو جايزه‌ اسكار به‌دست آورد.

جان فورد روز 31 اوت 1973  در سن‌ 79 سالگي در كاليفرنيا درگذشت. وي در طول چند دهه فعاليت سينمايي، كارگرداني 145 فيلم را برعهده داشت كه كسب چهار جايزه‌ اسكار بهترين كارگرداني، بزرگ‌ترين افتخار كارنامه سينمايي او محسوب مي‌شود.همانطور که قبلا گفتیم جان فورد علاقه بسیاری به فیلم وسترن داشت وفقط فیلمهای وسترن میساخت او اغلب در این فیلمها با دیدی نژاد پرستانه و تحقیرآمیز به سرخپوستان می نگریست. این مسئله به حدی آشکار شده بود که او مجبور شد به همین دلیل در اواخر عمرش فیلم خزان قبایل شایان را برای جلوگیری از آبروریزی بسازد. که در آن سرخپوستان قهرمانان داستان هستند.

وي در سال 1935 براي «خبرچين»، درسال 1940 براي «خوشه‌هاي خشم‌»‌، در سال 1941 براي «دره من چه سرسبز بود» و در سال 1952 براي «مرد آرام» موفق به كسب اسكار شد، هرچند در اين ميان تنها براي فيلم «دره من چه سرسبز بود» جايزه اسكار بهترين فيلم را كسب كرد.

جان فورد در سال 1939 براي فيلم «دليجان» نامزد اسكار بهترين كارگرداني شده بود. او تنها كارگردان تاريخ سينما است كه چهار اسكار بهترين كارگرداني را برده است. «فرانك ‌كاپرا» و «ويليام ويلر» هركدام سه‌بار اين جايزه‌ معتبر را كسب كرده‌اند.

اين كارگردان نام‌دار براي دو فيلم «مرد آرام» و «خانه دوردست» نامزد بهترين فيلم اسكار شد. در سال 1973، «ريچارد نيكسون»، رييس‌جمهور وقت آمريكا مدال آزادي رياست‌جمهوري را به «فورد» اعطا كرد و در همان سال، انجمن فيلم آمريكا اولين جايزه‌ دستاورد سينمايي خود را به او اختصاص داد.

او در سال 1953 براي فيلم «خورشيد به روشني مي‌درخشد» نامزد جايزه‌ اول جشنواره‌ كن بود. «فورد» چهار بار نامزد جايزه‌ بهترين فيلم از نگاه انجمن كارگردانان آمريكا بود كه يك‌بار در سال 1953 براي فيلم «مرد آرام» موفق به كسب آن شد.

فورد در سال 1955 جايزه‌ ويژه‌ دستاورد سينمايي را از جوايز گلدن كلوب به‌دست آورد. در سال 1948 براي فيلم «كلمنتاين عزيزم» جايزه‌ ربان نقره‌اي انجمن ملي روزنامه‌نگاران فيلم ايتاليا را كسب كرد. او دو بار سابقه‌ كسب جايزه‌ از جشنواره‌ لوكارنو جمهوري چك را دارد؛ اول در سال 1950 براي فيلم «وقتي ويلي به خانه برمي‌گردد» و دوم جايزه‌ بهترين كارگرداني در سال 1948 براي «چهل آپاچي».

وي در سال 1971 جايزه‌ افتخاري شير طلايي جشنواره ونيز را كسب كرد و در سال 1952 براي فيلم «مرد آرام» جايزه‌ بين‌المللي اين جشنواره را به‌دست آورد.

از معروف‌ترين ساخته‌هاي فورد مي‌توان از «مردي كه ليبرتي والانس را كشت»، «ريو گرانده»، «اسب آهنين»، «آقاي لينكلن جوان»، «آنها بي‌ارزش بودند»، «فراري»، «كاروان‌سالار»، «دو سوار» و «پاييز قبيله شاين» نام برد

به گزارش خبرگزاري ايسنا، نشريه سينمايي "اسكرين" در گزارش جديد خود فهرستي از بهترين كارگردانان تاريخ سينماي دنيا را منتشر كرد كه در رتبه اول «جان فورد»، برنده چهار جايزه اسكار بهترين كارگرداني ديده مي‌شود.

در اين فهرست رتبه دوم در اختيار «آلفرد هيچكاك»، خالق آثار ماندگار سينما چون «پنجره‌ عقبي»، «مرد عوضي»، «سرگيجه»، «شمال از شمال‌غربي»، «رواني»، «ربكا»، «طلسم‌شده» و «ام را نشانه قتل بگير» است.

«لوئيس بونوئل»، از مطرح‌ترين چهره‌هاي سينماي اسپانيا كه از وي به‌عنوان "پدر سينماي سورئاليسم" ياد مي‌شود، در مكان سوم قرار گرفته است. وي خالق فيلم تحسين‌برانگيز «فراموش‌شدگان»، «نازارين»، «رابينسون كروزوئه»، «جذابيت پنهان بورژوازي»، «خاطرات يك مستخدمه»، «ميل مبهم هوس» و «زيباي روز»

است.

در رتبه چهارم فهرست بهترين كارگردانان تاريخ سينما نام «استنلي كوبريك»، كارگردان بزرگ آمريكايي ديده مي‌شود كه فيلم‌هاي مطرحي چون «دكتر استرنج لاو»، «يك اديسه فضايي؛2001»، «پرتقال كوكي»، «غلاف تمام فلزي» و «چشمان كاملا بسته» در كارنامه او هستند.

«ياسوجيرو اوزو»، «مارتين اسكورسيزي»، «هاوارد هاوكس»، «ورنر هرتزوگ» و «اورسن ولز» در مكان‌هاي بعدي اين فهرست قرار دارند.

 

پرفروشترین فیلم های تاریخ سینمای هند- بالیوود

محمد جزا پزشک بازدید : 11754 دوشنبه 29 فروردين 1390 نظرات ()

این دفعه میخوام مطلبی درباره معروفترین سینمای کشور هندوستان یعنی بالیوود بنویسم.  

سینمایی که در کشورمان طرفداران  زیادی دارد.  شاید عده زیادی از دوستان، سینمای هند و فیلم هندی را کم ارزش و فاقد استاندارد های جهانی (هالیوود)بدانند. اغراق (غیر قابل قبول) در صحنه های اکشن، فیلم نامه های ضعیف،صحنه های آواز و رقص بی ارتباط به قصه فیلم و همچنین کارگردانی ضعیف و ... از جمله مواردی است که موجب شده فیلم هندی در نزد اذهان دوستان عزیز ما ضعیف به نظر برسد. اما با وجود ضعف های بسیار باید به این نکته اشاره کرد که این سینما به سرعت در حال پیشرفت است و مخاطب خاص خود را دارد.به طوری که سیستم فیلم سازی استدیویی و ورود امکانات و تکنولوژی های جدید دراین سینما این گفته ما را تایید میکند.به نظر من بهرحال کسی که خودش را یک منتقد یا حتی علاقه مند حرفه ای سینما میداند نباید از تحولات و جریان سینمای سایر نقاط دنیا (به غیر از هالیوود) بی اطلاع باشد در این سینما ها هرجند وقت یکبار و یا شاید هم به ندرت فیلم هایی ساخته می شود که واقعا ارزش دیدن و تامل کردن را دارند. قبول دارم که ازمیان بیش از 900 فیلم ساخته شده در سال در هند، بیش از 98 درصد، فیلم های ضعیف به حساب می آیند اما همانطور که گفتم در این سینما، هرچند وقت یکبار فیلم هایی ساخته می شود که ارزش دیدن را دارند.  به طور مثال فیلم رنگ دلپسند رنگ پاییز محصول 2006 بالیوود . من همیشه تاسف می خورم چرا در ایران چنین فیلمی هیچ گاه ساخته نشد و ساخته نمی شود. از فیلم های مورد علاقه خودم باید به فیلم های مانند شعله 1975 اشاره کنم. همیشه دوست داشتم نقدی بر این وسترن هندی بنویسم فیلمی که تاثیری که برسینمای هند در آن موقع گذاشت را با تاثیر فیلم جنگ ستارگان1977 و همچنین آواتار2009 بر هالیوود مقایسه میکنند. فیلم شعله در سال 2005 به عنوان بهترین فیلم پنجاه سال اخیر بالیوود از سوی مجله فیلم فیر انتخاب شد. از دیگر فیلم های که باید نام ببرم فیلم لاگان (خراج) 2001 است که تنها فیلم هندی راه یافته به جمع چهار فیلم پایانی اسکار خارجی زبان می باشد. در آینده اگر عمری باقی بود به صورت تخصصی تر مطالب بیشتری در باره این سینما خواهم نوشت.  رده بندی پرفروشترین فیلم های تاریخ بالیوود اینچنین است:

قیمت ها به روپیه هندوستان می باشد. راستش خودم هم نمی دونم چند تومان یا چند دلار می شه

Rank Movie Year
Gross Adjusted Gross
1 Three Idiots 2009
 339,48,00,000 Indian Rupee ₹ 339,48,00,000
2 Hum Aapke Hain Kaun 1994
 134,91,00,000  Indian Rupee ₹ 329,03,00,000
3 Sholay 1975
Indian Rupee ₹ 35,00,00,000 Indian Rupee ₹ 300,00,00,000
4 Dilwale Dulhania Le Jayenge 1995
 122,26,00,000  293,44,00,000
5 Gadar Ek Prem Katha 2001
 134,75,00,000  292,62,00,000
6 Kabhi Khushi Kabhie Gham 2001
 117,29,00,000  224,53,00,000
7 Kuch Kuch Hota Hai 1998
 103,38,00,000  222,37,00,000
8 Dabangg 2010
 212,00,00,000  212,00,00,000
9 Raja Hindustani 1996
 87,15,00,000  211,15,00,000
10 Ghajini 2008
 189,45,00,000  206,70,00,000
11 Dhoom 2 2006
 149,77,00,000  189,95,00,000
12 My Name is Khan 2010
 182,75,00,000  182,75,00,000
13 Om Shanti Om 2007
 148,52,00,000  176,08,00,000
14 Rab Ne Bana Di Jodi 2008
 157,89,00,000  171,68,00,000
15 Mughal-e-Azam 1960
 11,00,00,000  170,00,00,000
16 Border 1997
 62,80,00,000  151,82,00,000
17 Devdas 2002
 84,30,00,000  151,51,00,000
18 Lage Raho Munnabhai 2006
 118,57,00,000  151,49,00,000
19 Krrish 2006
 117,19,00,000  150,28,00,000
20 Mother India 1957
 8,00,00,000  150,00,00,000
21 Mohabbatein 2000
 74,11,00,000  149,63,00,000
22 Kaho Naa Pyaar Hai 2000
 67,40,00,000  146,63,00,000

پرفروشترین فیلم های سینمای ایران با احتساب نرخ تورم

محمد جزا پزشک بازدید : 2436 دوشنبه 29 فروردين 1390 نظرات ()

امروز می خوام در مورد پرفروشترین فیلم های بعد از انقلاب صحبت کنم.
متاسفانه تاکنون در کشورمان هیچ سایت یا نشریه ای به این موضوع نپرداخته اند و آمار درستی از فروش فیلم های ایرانی در دسترس نیست. در این زمینه تنها سایت  www.cinetmag.com

به طور رسمی به فروش هفتگی فیلم های ایرانی می پردازد، که البته اطلاعات دقیقی به مخاطب نمی دهد. مثلا مواردی مانند فروش در تهران و شهرستانها و همچنین هزینه های ساخت فیلمها و شکست یا موفقیت یک فیلم. البته یکی دیگر از نقاط ضعف این سایت این است که فقط آمار فروش فیلمها را از سال 1383 تا 1389 ارائه می دهد.
بهرحال بخاطر این مقدار نیز باید از زحمات مدیر و کارکنان این سایت تشکر کرد.
یکی از نکاتی که در بحث میزان فروش یک فیلم باید به آن توجه داشت احتساب نرخ تورم و همچنین جبران کردن هزینه های آن فیلم است.
مثلا نرخ بلیط سینما در سالهای ابتدای دهه 60 در ایران کمتر از 10 تومان بوده و مثلا فیلمی مانند عقابها محصول 1363 باید 200 برگه بلیط می فروخت تا می توانست به نرخ یک بلیط در زمان حاضر میرسید پس نتیجه میگیریم اگر فیلمی که در سال 1389 ساخته شده و با یک تماشاچی به فروش 2000 تومان رسیده است پس فیلمی که در سال 63 ساخته شده، با 200 تماشاچی به این مبلغ رسیده است. از طرفی امکان دارد یک فیلم با هزینه 1 میلیاردی ساخته شود و 700 میلیون بفروشد. و فیلم دیگری نیز همین مقدار فروش داشته باشد اما با هزینه 200 میلیون ساخته شده باشد، که در این صورت اولی با شکست و دومی با موفقیت عظیمی روبه رو شده است.
در زیر رده بندی پرفروشترین فیلم های سینمای ایران را با احتساب نرخ تورم (فقط فروش تهران) براتون قرار می دهم


1- کانی مانگا1367: تعداد بلیط فروخته شده: 7352369 میزان فروش:110285537

2- کلاه قرمزی و پسرخاله1373: تعداد بلیط فروخته شده: 2850691 میزان فروش: 171041500

3-
 عقابها1363: تعداد بلیط فروخته شده: 2238059 میزان فروش: 15666419

4-
اخراجی ها2 1388 : تعداد بلیط فروخته شده:1878500 میزان فروش: 3757000000

5-
اجاره نشین ها 1366: تعداد بلیط فروخته شده: 1563353 میزان فروش: 18760240

6-
مرد عوضی 1377: تعداد بلیط فروخته شده: 1547169 میزان فروش: 410000000

7-
اخراجی ها 1386: تعداد بلیط فروخته شده: 1318000 میزان فروش: 1318000000

8-
عروس 1370: تعداد بلیط فروخته شده: 1266666 میزان فروش: 38000000

9-
قرمز 1378: تعداد بلیط فروخته شده: 1250000 میزان فروش: 375000000

10-
دزد عروسکها1369: تعداد بلیط فروخته شده: 1200000 میزان فروش: 24000000

11-
همسر1373: تعداد بلیط فروخته شده: 1188937 میزان فروش: 71336270

12-
روسری آبی1374: تعداد بلیط فروخته شده: 1177830 میزان فروش: 100115633

13-
خواهران غریب1375: تعداد بلیط فروخته شده: 1128000 میزان فروش: 141000000

14-
مارمولک 1383: تعداد بلیط فروخته شده: 1112857 میزان فروش: 779000000

15- خواستگاری1369: تعداد بلیط فروخته شده: 1105250 میزان فروش: 22105000

16-
شوکران 1379: تعداد بلیط فروخته شده: 1094285 میزان فروش: 383000000

17-
دوزن 1378: تعداد بلیط فروخته شده: 1083333 میزان فروش: 325000000

18-
دو نیمه سیب1371: تعداد بلیط فروخته شده: 1057142 میزان فروش: 37000000

19-
عینک دودی1379: تعداد بلیط فروخته شده: 1028571 میزان فروش: 360000000

20-
هنرپیشه 1372: تعداد بلیط فروخته شده: 1011500 میزان فروش: 50575000

21-
آتش بس 1385: تعداد بلیط فروخته شده: 1010000 میزان فروش: 1010000000

22-
گذرگاه 1366: تعداد بلیط فروخته شده: 1007589 میزان فروش: 10075890

23- توفیق اجباری 1386: تعداد بلیط فروخته شده: 1000000 میزان فروش: 1000000000

24- افعی 1372: تعداد بلیط فروخته شده: 990366 میزان فروش: 49518320

25-
می خواهم زنده بمانم1374: تعداد بلیط فروخته شده:948950 میزان فروش: 80660800

جالب اینجاست که فیلم کانی مانگاه 7 میلیون بلیط فروخته که اگر قیمت هر بلیط را به نرخ امروز که معادل 2500تا 4000 هزار تومان است حساب کنیم با رقم سرسام آوری در حدود 18000000000 تا 20000000000 مواجه خواهیم شد
با سپاس

پر مخاطب ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران طبق اعلام وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اینچنین است:

1- عقاب ها 9/761/1191

2- کانی مانگا  7/337/1992

3-کلاه قرمزی و پسر خاله6/126/202

4- افعی 5/620/9204

5- اخراجی ها2   5/394/214-5

 

 

بررسی مسئله عدم قطعیت در سینما

محمد جزا پزشک بازدید : 509 دوشنبه 29 فروردين 1390 نظرات ()

 

 

عدم قطعیت در سینما

جدا کردن حادثه ها، کنش ها، شخصیت ها و موقعیت های دنیای مخلوق فیلم، از این لحاظ که کدام را باید واقعی و کدام را باید ناواقعی انگاشت، اهمیت اساسی در جریان تماشای فیلم و تاثیرپذیری از آن دارد. واقعی یا ناواقعی پنداشتن رویدادها و موقعیت های فیلم نه تنها بستگی دارد به اعتقاد ها و انتظارهای ما در باب دنیای خارج از فیلم (اعتقاد های بیرونی)، بلکه همچنین بستگی دارد به انتظارها و اعتقادهایی که خود فیلم می آفریند (اعتقادهای درونی) (در این زمینه در جلسات بعدی به طور مفصل توضیح خواهم داد.)

 اما در سورئالیسم سینمایی به تماشاگر تعمداً اطمینان داده نمی شود که امور و حوادث گوناگون فیلم را واقعی بپندارند یا ناواقعی.

خصلت ممیز عدم اطمینان در سوررئالیسم سینمایی را نمی توان ایهام دانست . عنصر ایهام آمیز عنصری است که تفسیرش سخت است ، اما به واقعیت یا ناواقعیت آن ربطی ندارد . این مسئله ( واقعی یا ناواقعی بودن ) در سوررئالیسم است که عامل عمده یی به شمار می آید .

انفعال ناشی از عنصر عدم اطمینان را در زمینه های سینمایی گوناگونی که این عنصر در آن ها نقش دارد بررسی می کنیم . هر چند که این زمینه ها را فیلمسازانی به کار می گیرند که در هر سبکی کار می کنند، آثار سوررئالیست ها است که به طرزی نمونه وار از آن ها بهره می گیرد . برخی از این زمینه ها عبارت است از:

رویا ، عنصر تصادف و وقایع همرخداد ، همجواری های اصولی ، استحاله ، جابه جایی و دگرگونی در هویت .

رویاهای فراواقعی:

لوئیس بونوئل در زمره کارگردانانی است که از سور رئالیسم بهره فراوانی گرفته اند . دامنه زندگی هنری گرانمایه اش ، از دوران صامت که با همکاری نقاش سوررئالیست ، سالوادور دالی ، فیلم یک سگ اندلسی ( 1928 ) را ساخت تا زمان حاضر گسترش یافته است . در فیلم های بونوئل رویا یا رویای ظاهری وسیله یی است که به کرات برای بیان امور فراواقعی ( = سوررئال ) مورد استفاده قرار می گیرد .

بل دوژور( بونوئل1967 ) به فارسی ترجمه می شود: زیبای روز   

می توان چنین گفت که تمامی «بل دوژور» نوعی رویا است ، هر چند تماشاگر تنها در صحنه نهایی است که با این امکان روبه رو می شود . تا پیش از آن ، به نظر می آید بل دوژور روایتی سر راست از وقایع زندگی زنی شوهر دار و وابسته به طبقات اعیان است که ساعات روزش را به روسپیگری می گذراند .

به نظر می آید صحنه آغازین فیلم تصویری از وقایعی است که باید واقعی انگاشت . همچنان که شوهر ( ژان سورل ) و زن ( کاترین دو نوو ) در جنگل بولونی سوار بر کالسکه اند ، به آهستگی از احساس هایی که نسبت به یکدیگر دارند صحبت می کنند . ناگهان سورل به کالسکه چی ها دستور می دهد توقف کنند . به آن ها می گوید دو نوو را به درختی ببندند و با تسمه های اسب سواری تازیانه اش بزنند . سپس به کالسکه چی می گوید : « حالا دونوو مال توست . » وقتی کالسکه چی به دونوو دست می زند ، دونوو با تنفر و لذت نگاهی به او می اندازد . همین که کالسکه چی پشت دونوو را می بوسد ، سورل ، خارج از تصویر ، می گوید : « چی داری فکر می کنی ؟»

قطع به نمای نزدیک متوسطی از سورل ، پشت به دوربین ، در آپارتمان زن و شوهر در پاریس . زن جواب می دهد : « داشتم به تو .... درباره خودمان فکر می کردم .» تماشاگر در می یابد که این صحنه آغازین رویایی بیش نبوده است . بدین ترتیب ، از همان اولین صحنه ، برداشت تماشاگر این است که فیلم در واقع ممکن است به آن صورت که می نماید ، نباشد .

با پیشروی داستان ، کار دونوو به روسپی خانه می کشد و در آنجا با نام « بل دوژور » به روسپیگری مشغول می شود . یکی از مشتری ها که عاشق او شده به شوهرش تیراندازی می کند که منجر به فلج شدنش می گردد .

در آستانه پایان فیلم ، سورل با درماندگی روی صندلی راحتی اتاق نشیمن نشسته و دونوو هم آنجاست . در نمای نزدیک متوسطی گونه اش را می بینیم که قطره اشکی بر آن برق انداخته است . دوباره ( مثل صحنه آغازین فیلم ) سورل از دونوو می پرسد که به چی دارد فکر می کند . او دوباره جواب می دهد: « داشتم به تو فکر می کردم » ناگهان سورل از روی صندلی چرخدار بلند می شود ، قدم های بلندی بر می دارد و دو لیوان شراب می ریزد . در حین صحبت کردن شان ، صدای زنگوله و سم اسب ها آرام آرام در صحنه به گوش می رسد ، سپس جای خود را به صدای کالسکه می دهد – همان کالسکه یی که در اولین صحنه فیلم دیدیم و صدایش را شنیدیم .

غیر ممکن است که بفهمیم چه قدر از فیلم رویاهای دونوو را نشان می دهد و چه صحنه هایی را باید واقعی انگاشت . آیا هیچ کدام از صحنه های کار کردن دونوو در روسپی خانه رویا نیست ؟ آیا تمام یا فقط برخی از آن ها رویاست ؟ آیا شوهرش بر خلاف باور ما فلج نشده؟ آیا راه رفتن او صرفا خیال پردازی اش بود ، و آیا زن فقط در تخیلش گمان می کرد که مرد می تواند راه برود ؟ تماشاگر به پاسخ قاطعی دست نمی یابد .

ناثارین( بونوئل1959)  

در فیلم ناثارین یک روسپی به نام آندارا ، که شبانه در بسترش دراز کشیده ، تجربه فوق العاده یی از می گذراند که انفعالی ناشی از عدم اطمینان در ما پدید می آورد . دوربین به طرف او حرکت می کند و سپس نما قطع می شود به تکچهره یی از مسیح . این تکچهره ، قبلا که دیده بودیم ، تکچهره یی رسمی و متعارف بود ؛ اما حالا تصویری ریشخندآمیز است که پوزخند می زند . با یک برش به آندارا باز می گردیم و ، همچنان که دوربین مستقیم به عقب می آید و از تختش دور می شود ، ریتم جدید ( تندتر) ی پا می گیرد . فریادی از بیرون تصویر می شنویم و آندارا را می بینیم که صورتش را می پوشاند . به سمت منبع صدا نگاه می کند ، و از رنجی که فریاد نمودارش است مشمئز می شود . برش به آفتاب درخشان بیرون و به منبع فریاد غمناک : بچه یی که مادرش به کفل او ضربه می زند. در نمای بعدی ، آندارا از بسترش ، که حالا از آفتاب صبحگاهی پر نور شده، بر می خیزد  مرد کوری از جلوی مادر و بچه یی که تازه او را زده رد می شود و به در ساختمانی که آندارا در آن اقامت دارد می کوبد. این حرکت رابطه یی مادی میان فریاد بچه و مکانی که آندارا صدا را از آنجا شنیده برقرار می کند.

پیوسته و یکدست نبودن نورپردازی این صحنه سبب نااطمینانی می شود . اگر تماشاگر واکنش آندارا در قبال فریاد بچه را مطابق واقعیات عینی تلقی کند، در آن صورت آندارا، به هنگام شب به حادثه یی که در روز رخ داده واکنش نشان داده است – و این ممکن نیست، چون لازمه اش غیر واقعی پنداشتن صحنه است. چنانچه، از سوی دیگر ، تماشاگر تصور کند که فریاد بچه در رویای زن بوده، ناگزیر است نمایی را که بچه به هنگام روز فریاد می زند توضیح دهد، این کار هم ناممکن  است .

تریستانا (بونوئل1970) - توت فرنگی های وحشی (برگمان)1957


در فیلم های تریستانا و توت فرنگی های وحشی برای آفریدن جلوه های فراواقعی ی مشابه ، از رویا استفاده می شود .

در فیلم بونوئل شخصیت اصلی ، تریستانا ، سرقیم خود را به صورت سر زبانه ناقوس کلیسا می بیند . این صحنه به تندی قطع می شود به بیدار شدنش در رختخواب ، طوری که تماشاگران گمان می کنند ناظر رویای تریستانا بوده اند . با این حال چون رویا هیچ نقطه شروع مشخصی ندارد ، تماشاگر نمی داند از کجا شروع شده است . بعلاوه ، پرداخت صحنه به شکلی رویاوار نیست .

درست عکس این موضوع در توت فرنگی های وحشی صورت می گیرد . بدین معنی که آنچه رویا می نماید نقطه شروع دارد ، اما بدون نقطه پایان است . شخصیت اصلی فیلم ، پروفسور پیری به نام ایساک بوری ، در راه رسیدن به لوند (lund) است که در آنجا بناست به خاطر کار برجسته اش جایزه بگیرد . سفر او با اختلال مکانی مشخص می شود . به هنگام برش ، جهت دوربین مکرراً معکوس می شود و تماشاگر را از تجسم مکان و فضای به هم پیوسته عاجز می کند .

به نظر می آید که بوری در صحنه یی که در خانه دوران کودکی اش می گذرد در رویا باشد . نشانه هایی قرار دادی بر رویای سینمایی هست : صحنه به ظاهر بیش از حد نور خورده است ، نوک درخت ها به آرامی تکان می خورد ، ابرهای آسمان شناورند ، و ایساک حالت متفکرانه یی به خود می گیرد . در همان حال که مرد پیری است ، در میان آدم ها و وقایع کودکی اش پرسه می زند . با دختری به نام سارا ، که در جوانی دلباخته اش بوده ، صحبت می کند و به نظر می آید این وقایع خارق العاده را باید جزئی از یک رویا تلقی کرد .

وقتی در پایان این فصل بوری بی هیچ نمای انتقالی مشخصی مستقیما از خانه به زمان حاضر قدم می گذارد ، تعبیر مذکور قوت خود را از کف می دهد . از ظواهر امر چنین بر می آید که بوری رویایی با آغاز اما بدون پایان داشته است . اعتقاد ما به تعبیر مبتنی بر رویایی بودن این فصل تضعیف بیشتری می یابد : بوری در حین مستقیما پا گذاشتن از گذشته به حال ، به سارای دیگری بر می خورد ، سارای زمان حال . نقش هر دو سارا را بازیگر واحدی ایفا می کند ، و این موضوع فکر تماشاگر را پریشان تر می کند ، چون نمی داند با مسئله راه رفتن بوری در گذشته وی چگونه برخورد کند . کنار هم آمدن صحنه های متضاد یکدیگر و عنصرهای ناهمساز ، تماشاگر را دستخوش تردید به مراتب بیشتری در باب اعمال ایساک بوری می کند ؛ از آنجا که این رویا هیچ گونه پایانی ندارد ، شاید اصلا رویایی در کار نبوده باشد .

تماشاگری که این رویاها را در فیلم های بونوئل و بر گمان می بیند ، نمی تواند باور کند که سر قیم در واقع زبانه ناقوس بوده یا ایساک بوری توانسته باشد ، در عالم واقع ، وارد دنیای گذشته اش شود ؛ در عین حال نمی توان این صحنه ها را به سادگی رویا قلمداد کرد .

نظر به اینکه « رویاها» ی این دو فیلم یا آغازی ندارند و یا پایانی ، تماشاگران ممکن است گمان کنند که آن ها را باید در حد چیزهایی که می توانست اتفاق بیفتد تلقی کنند . این واکنش های متضاد ، با یکدیگر برابری می کنند تا تماشاگر خاطر جمع نباشد که چگونه باید واکنش نشان دهد .

تصادف در سینمای فراواقعی

عنصر تصادف بدین منظور در فیلم فراواقعی به کار می رود تا توازنی میان اعتقادات بیرونی و درونی برقرار سازد . وقایعی که تماشاگر ، با اتکای بر اعتقادات بیرونی اش ، تصور رخ دادن شان را هم نمی کند ، فی الواقع در فیلم فراواقعی رخ « می دهند » . و وقتی که واقعا رخ می دهند ، با مشخصاتی که از وقایع تصادفی در فصل قبل شرح دادیم جور در می آیند . اما بر خلاف مواردی که در اینجا شرح دادیم ، رخ دادن شان در فیلم فراواقعی به دلیل سیر تحولات دنیای فیلم نیست ، و غیر ممکن است که آن ها را درون آن دنیا واقعی یا غیر واقعی بینگاریم . در نتیجه ، وقتی این وقایع تصادفی اتفاق می افتد ، انفعال ناشی از عدم اطمینان پدید می آید .

ملک الموت (بونوئل 1962)

یکی از تکان دهنده ترین جلوه های سوررئالیستی بونوئل در ملک الموت رخ می نماید .

در این فیلم مهمانان ضیافت شام در خانه میزبان ، بعد از صرف غذا به سالن پذیرایی می روند و در آنجا می فهمند که از بیرون رفتن عاجزند . روزها سپری می شود . بستگان و عزیزان ، ماموران دولتی ، ناظران ، و کسان دیگری که در خارج خانه اند نمی توانند وارد شوند . چند روز پس از ماجرا ، در می یابند که بر حسب تصادف همگی به آن جاهایی در سالن که در شروع محبوس شدن غریب شان بودند ، برگشته اند . یکی از مهمانان پیشنهاد می کند اگر زنی که در وقت محبوس شدن شان پیانو می زد حالا هم درست همان آهنگ را بنوازد ، آن ها نجات می یابند . زن « آهنگ » را می نوازد ، و همین اعتقاد مهمانان به نیروی این ترفند ، آن ها را از بند می رهاند .

این مسئله که مهمانان به خودشان و به یکدیگر دلایلی برای ماندن در مهمانی ارائه می دهند ، عنصر مهمی در جلوه فراواقعی فیلم است . با این کار ، تردید های تماشاگران در این مورد که چگونه به مسنله در دام افتادن آن ها نگاه کنند ، افزایش می یابد . چون با توجه به اعتقادهای ما راجع به انگیزه آدمی ، نمی توانیم عجز همزمان اینهمه آدم برای ترک مهمانی را واقعی بدانیم . ما می دانیم که این امر در دنیای بیرون از سینما نمی تواند رخ دهد . مع ذلک دلایلی که هر کدام از مهمانان برای ماندن در سالن می آورند فی نفسه و جدا از مسائل دیگر به قدر کافی معقول است .

این فیلم اعتقادهای ما را به معارضه می خواند . از آنجا که کردار شخصیت ها اگر قضیه محبوس بودن شان را در نظر نگیریم – می تواند طبیعی تلقی شود ، تمایل تماشاگر در این جهت است که در دنیای ملک الموت محبوس بودن را امری واقعی بشمرد : اما اعتقاد مضحک شخصیت ها مبنی براینکه با برگشت همزمان به موقعیت هایی که از نظر مکانی قبلا در اتاق داشته اند می توانند از این حبس نجات یابند چندان غیر واقعی می نماید که تماشاگر نمی داند چگونه به این ماجرا بنگرد .

 

همجواری و استحاله در فیلم فراواقعی

از تدابیری که مورد علاقه سوررئالیست هاست ، کاربرد همجواری های عجیب و غریب و گاه تکان دهنده است . این کار معمولا بدین طریق می گیرد که کارگردان چیزی را در جایی قرار می دهد که به نظر نمی آید به آنجا تعلق داشته باشد ، و به این ترتیب واقعیت چیزها و حوادث را مسئله انگیز می سازد .

در فیلم های بونوئل نمونه های بسیاری از کاربرد این شیوه را می بینیم . در ملک الموت ، وسط اتاق پذیرایی شیک خانه میزبان ، مرد جوان اسموکینگ پوشیده یی پاهای لختش را با تیغ می تراشد و خانمی از کیفش پنجه های مرغ بیرون می آورد ؛ در فراموش شدگان هر جا واقعه مهمی رخ می دهد ، الاغ ، مرغ ، یا کبوتر به طرزی توضیح ناپذیر حاضرند . در ویریدیانا ( 1961 ) گدایان جشن خارق العاده یی ترتیب می دهند که در آن ناقص الخلقه ها به میگساری مشغول اند و قطعه شکوهمند مسیح اثر هندل در صحنه به گوش می رسد .

یک سگ اندلسی (بونوئل1929)

در یک سگ اندلسی بونوئل از همجواری و استحاله ( که بر اثر آن چیزی بدل به چیز دیگری می شود ) استفاده فراوانی می کند تا کیفیت فراواقعی فیلم را پدید آورد . تکان دهنده ترین و معروف ترین نمونه کاربرد این شگرد ، صحنه یی است که بونوئل خود در آن بازی می کند ؛ صحنه یی که جلو آینه ایستاده و تیغ صورت تراشی اش را تیز می کند . توده ابری از جلو ماه می گذرد . مرد سپس مردمک چشم زنی را با تیغ می برد . آرامش صحنه به دلهره مبدل می شود . الگوهای بصری مشابه – شیئی نازک که از شیئی مدور عبور می کند – در کنار هم قرار داده شده اند چنان که گویی می توان آن ها را معادل فرض کرد . رابطه میان دو تصویر بس که انتزاعی است تماشاگر به سختی می تواند لحن فیلم را تشخیص دهد . آیا این اینکه با وقایع فیلم باید جور دیگری برخورد کرد ؟

بقیه این فیلم هفده دقیقه یی موقعیت های مشابهی ارائه می دهد . گونه ای بافت ناتورالیستی پدید می آید، و به دنبال آن چیزی می بینیم که به نظر می رسد سرجایش نیست و استحاله یی رخ داده است . یکی از شخصیت ها در حد توقع متعارف، عادی می نماید تا اینکه ناگهان تعدادی مورچه از سوراخی در دستش به بیرون می خزند . برای اینکه انطباق این صحنه با واقعیت موجود در فیلم دشوارتر گردد ، این دست در نمای نزدیک نشان داده می شود ، و تازه می بینیم که دستی واقعی نیست و صرفا شیئی شبیه دست است .

در صحنه دیگری ، مردی را می بینیم که با حالتی پرخاشگرانه به سوی یک زن می رود . زن در اتاق خود را عقب می کشد و راکت تنیس را بر می دارد و مثل یک سلاح در دست می گیرد . مرد ، که ظاهرا در جست و جوی چیزی است ، دو تکه طناب از زمین بر می دارد و با زحمت زیاد شروع می کند به کشیدن شیئی که خارج از قاب است . زن ، که نگاهش را بیرون قاب دوخته ، از دیدن شیئی که مرد می کشد یکه می خورد . سرانجام ما هم می بینیم که این شئی چیست : دو پیانوی بزرگ با لاشه های پوسیده دو الاغ که روی پیانوها افتاده است . دو کشیش ، که به زیر پیانو بسته شده اند و در حال دعا خواندن اند، خودشان را جزئی از این دسته هولناک کرده اند . این دو که ابتدا بی اعتنا بودند ، ناگهان یکه می خورند .

تغییری که این صحنه در لحن فیلم به وجود می آورد و همچنین در کنار هم قرار گرفتن غریب چیزها ما را گیج می کند .

زمان نیز در یک سگ اندلسی عجیب و غیر قابل فهم است ؛ هیچ گونه سیر تحولی از لحاظ ترتیب زمانی در کار نیست . از اولین صحنه به « هشت سال بعد » جهش می کنیم ، سپس به « شانزده سال قبل » باز می گردیم . صحنه نهایی « در بهار » اتفاق می افتد .

یک بار در آپارتمانی به طرف اقیانوس باز می شود ، اما پیش از آن دیده ایم که همین آپارتمان در ارتفاعی از سطح خیابان قرار دارد . آیا حوادث فیلم را باید واقعبینانه پنداشت ؟ آیا این حوادث در رویای کسی رخ می دهند ؟ آیا آن ها را باید انتزاعی محض خواند ؟ نمی دانیم.

هویت و فراواقعیت:

پرداخت صحنه ها به صورتی که واقعی یا ناواقعی بودن شخصیت های فیلم قطعیت و صراحت نداشته باشد، مقوله ای است که غالبا فراواقعیات سینما در آن تجلی تام می یابد.

چهره (برگمان 1958)

تکان دهنده ترین فیلم سورئالیستی برگمان: چهره (ساحر) نام دارد.

در طول فیلم جادوگر سیار (ووگلر) و همراهانش دچار یک سلسله تغییر و تبدیل هویتی می گردند و باعث می شوند تا تماشاگر خاطر جمع نباشد که اعضای گروه را صرفا اجرا کننده های نمایشی مراسم جادوگری بداند یا دارندگان جادوی واقعی. پرداخت شخصیت ووگلر در سراسر فیلم به گونه ای است که پرسش هایی در باره هویت او بر می انگیزد. نخستین بار که می بینیمش تصور می کنیم لال است بعدا می فهمیم که او می تواند حرف بزند و می زند. سر و وضعش نیز گول زننده است در صحنه ای خیره کننده، ووگلر سر و صورتش را لایه به لایه میکَنَد و برمی دارد و معلوم می شود که ریشش قلابی و مویش مصنوعی بوده است. در صحنه اعجاب آوری می بینیم. دکتر آماده می شود تا بدن ووگلر را ، که طبق نظر او مرده است، کالبد شکافی کند. همین که دکتر کارش را شروع می کند، صورت ووگلر را در آیینه میبیند. عینکش می افتد و خرد می شود و در نتیجه عملا نمی تواند ببیند یا کاری انجام دهد. درب ساعت پاندول دار بلندی که روی زمین است، ظاهرا خود به خود باز می شود. دوباره تصویر ووگلر در آیینه منعکس می شود و سپس خرد می شود دستس از پشت دکتر گلویش را می فشرد. او می کوشد فرار کند. صحنه با نمایی (از دید دکتر)، که در آن ووگلر به صورت دکتر خیره شده است، به اوج می رسد.

اعضای گروه ووگلر ظاهری فریبنده دارند. آقای امان (aman) که خوب هم در فیلم جا افتاده است و مرد جوانی از همکاران ووگلر است، بعدا زن از آب در می آید و معلوم می شود همسر ووگلر است. وقتی به زن بودنش پی می بریم، موی طلایی بلندش بعد ازاینکه به کلاه گیس کوتاه و سیاه آقای امان عادت کرده ایم، تصویر خیره کننده ای پدید می آورد.

 پیرزن گروه ووگلر که نقش ساحره ای را بازی می کند مدعی است که کالسکه ران مرتکب قتل شده است و به زودی خودش را حلق آویز خواهد کرد. وقتی پیش بینی اش درست درمی آید تماشاگر باید اعتقاد خود مبنی بر دغلباز بودن تردستان را زیر سوال ببرد.

در سرتاسر فیلم تماشاگر با واژگونی مواجه می شود. به نظر می آید نه تنها شخصیت ها، که رویدادها نیز جعلی اند. در صحنه ای از ابتدای فیلم می بینیم مردی از اعضای گروه مرده است. او دوباره ظاهر می شود فقط به این منظور که به تابوتش برگردد و بمیرد. در نمونه دیگری از واژگونی، یکی از مرد های شهر به طور اتفاقی می شنود که همسرش ووگلر را اغوا کرده است اما مردی که به اتاق همسرش می آید، برخلاف انتظار ووگلر نیست بلکه خود مرد است. ووگلر اما آنجا حضور دارد و می شنود ولی دیده نمی شود. در صحنه دیگری نیز اینگرید تولین، به هنگام واکنش در برابر کشف دکتر در مورد ماهیتش به عنوان همسر ووگلر، به او می گوید: ما پاک جعلی هستیم. صحنه هایی که در آنها معلوم می شود شخصیت های گروه، گوش می دهند و حوادثی را نظاره گر هستند در آن حال دیده نمی شوند، بیانگر این نکته اند که شاید در واقعیت فیلم، علاوه بر آنچه به ما باورانده شده، چیزهای دیگری هم باشد. (می بینیم) که دیدگاه هریک از شخصیت ها در مورد آنچه رخ می دهد چقدر ناقص است.)

آخرین نماهای فیلم این فرایند را کامل می کند و تماشاگر را در مورد واقعیت فیلم به کلی در حالتی از سردرگمی فرو می برد وقتی گروه جادوگران شهر را ترک می کنند تا در برابر سلطان برنامه ایی اجرا کنند، لحل فیلم ناگهان از حالت شومی که تا ایتجا غلبه داشته است به حالتی مفرح بر می گردد. شهر را نور آفتابی فرا می گیرد و بیننده با پایان خوش سنتی یی، که اینجا نا موجه می نماید، رو به رو می شود. 

در نهایت باید گفت منبع سوررئالیسم سینمایی ، در ناواقعیت ، در واقعیتی از نوع اعلاتر ، یا در سبک بصری ویژه یی تعلق ندارد، بلکه منزلگاهش واکنش متمایز تماشاگران در قبال دیده ها و شنیده های شان است – عدم اطمینان در این مورد که آنچه را درک می کنند واقعی بپندارند یا ناواقعی. این امر وقتی پیش می اید که حوادث فیلم به گونه یی است که نه باورهای درونی به تماشاگر اطمینان می دهد آن ها را چطور توجیه کند و نه باورهای بیرونی .

این انفعال مبتنی بر بی اطمینانی به راه های گوناگون برانگیخته می شود . گاهی وقایعی را که به راحتی واقعی قلمداد می کنیم دفعتا ماهیت شان را تغییر می دهند . در موارد دیگر ، تماشاگران یکسره فاقد اطمینان اند . در تعیین این تماشاگران نقش عمده یی ایفا می کند . نتیجه بحث مان این است که بسیاری از ویژگی های فراواقعی فیلم متکی است بر مقاطع زمانی یی که در آن ها این ویژگی ها به خاطر نفس وجودشان دیده می شوند .                                                        

                                                                                                                                      مراجع:                                                   

                                                                                                                                     کتاب درک فیلم از آلن کیسبی یر

Film appreciation, by allan cosebier (1976)

نگاهی به فیلم نوار

محمد جزا پزشک بازدید : 1066 دوشنبه 29 فروردين 1390 نظرات ()

 

نگاهی به  فیلم نوآر

نوار (noir) در زبان فرانسه به معنای سیاهه. نوار در اصطلاح سینمایی به فیلم هایی گفته میشه که دارای فضایی تیره و تار با زاویه  دوربین مورب و گاه اغراق شده  و همچنین استفاده از لنزهای واید. توی این فیلم ها سیاهی حرف اول رو میزنه و اکثر صحنه های این فیلم ها در شب اتفاق میفته و بیشتر به موضوعات جنایی و پلیسی پرداخته میشه. قهرمانان داستان های این نوع فیلم ها بیشتر گانگستر های حرفه ای و آدمکش ها هستند که هیچگاه (اکثرا) آخر و عاقبت خوشی هم ندارند و پایانی سیاه در انتظار اونهاست. البته توجه داشته باشید که در سینمای هالیوود ژانر های گانگستری و جنایی به طور مستقل وجود دارند و این طور نیست که هر فیلمی که قهرمان داستان اون یک گانگستر بود پس شامل فیلم های نوار میشه و جزء آنها قرار می گیره. بنابراین هرفیلم گانگستری نوار نیست اما اکثر فیلم های نوار با موضوع گانگسترها دست و پنجه نرم میکنند. به طور کلی این فیلم ها با هزینه بسیار اندک ساخته میشن و در واقع جزء فیلم های گروه بی (b) قرار میگیرند. (فیلم های گروه آ فیلم های عظیم با بودجه های زیاد هستند) سینمای نوار تحت تاثیر سینمای اکسپرسیونیست آلمانه که نگرش آنها نسبت به جهان از دریچه احساسات و عواطفه و واقعیتها دقیقا از زاویه دید هنرمند نشان داده میشه نه آنچنان که واقعا وجود دارند یعنی هنرمند آنچیزی که توی سرش و توی ذهنش میگذره رو نشان میده. ابداع کننده فیلم های نوار، «نینو فرانک» منتقد فرانسوی دهه 1930-1940  بود. از فیلم های مشهور نوار باید  به شاهین مالت 1941  ساخته جان هیوستن و با بازی همفری بوگارت اشاره کرد که اولین فیلم شروع این ژانر سینماییه. از فیلم های جدید در این ژانر نیز میتوان به فیلم وثیقه 2004 ساخته مایکل مان و فیلم کوکب سیاه 2006 ساخته برایان دی پالما  اشاره کرد. اما از دیگر ویژگی های منحصر به فرد فیلم نوار حضور یک زن با ویژگی های افسونگر و تحریک آمیز و اغوا کننده است در اصطلاح سینمایی به این نوع از زنها «فام فاتال» گفته میشه نگاه کنید به فیلم محله چینی ساخته رومان پولانسکی و با بازی جک نیکلسون و فی داناوی و جان هیوستون که فی داناوی دقیقا همون فام فاتاله. اکثر زنهای فام فاتال دارای موی سیاه با چهره ای سفید هستند و استفاده از لوازم آرایشی  زنانه که کاملا به چشم بیاد که قهرمان داستان (مرد) را به دنبال خود می کشند و وارد ماجراهای پیچیده می کنند و در نهایت موجب پایان تلخ قهرمان داستان میشن.

هدیه سال نو

محمد جزا پزشک بازدید : 478 دوشنبه 29 فروردين 1390 نظرات ()

فیلمنامه هدیه سال نو

برگرفته از داستان هدیه سال نو اثر ویلیام سیدنی پورتر

نویسنده: محمدجزا پزشک

 

زمان:

حوالی سالهای 1945

مکان: یک کشور درگیر در جنگ

شخصیت ها:

دلا: 20 ساله زیبا و مهربان

جیم: 22 ساله متین و آرام

سارا: تقریباً شبیه و همسنوسال دلا

مادام سوفیا مهمان

مدیر فروشگاه مهمان

 

نکته1:

در سر تا سر فیلمنامه فقط دلا می تواند سارا را ببیند و با او صحبت کند

نکته2:

در هیچ نمایی نباید دلا و سارا باهم در یک کادر قرار بگیرند.

روز خارجی جلوی منزل دلا

نمایی از یک آپارتمان قدیمی. دربین تیلت آپ میکند تا طبقه فوقانی آپارتمان وارد کادر شود.

روز داخلی منزل دلا

دلا بر روی مبل نشسته است و در حال شمردن پول هایش است. صدای شمردن به صورت نجوا به گوش می رسد. ده . بیست .سی ...

دلا: یک دلار و هشتاد وهفت سنت!  آه کوتاهی می کشد. فردا هم که روز عیده.

دلا دوباره پولهایش را می شمارد. دوباره صدای شمردن به صورت آهسته. در حالی که سرش پایین است، سارا در طرف مقابل دلا می نشیند

سارا: دلا جان نشمار همون یک دلار هشتاد و هفت سنته.

دلا سرش را بلند میکند.

دلا: ها!

سارا: گفتم نشمار همون یه دلار و هشتاد و هفت سنته.

دلا از شمردن دست می کشد.

دلا: سارا من یه مشکل بزرگ دارم

سارا: دارم میبینم. نمی خواد بگی

دلا: با این پول چه جوری می تونم یه هدیه مناسب برای جیم بگیرم؟

سارا: آره با این پول نمیشه کاری کرد . حالا می خوای چکار کنی؟

دلا: نمی دونم باید فکر کنیم. کاش چند روز دیگه عید میشد. حداقل تو این فاصله می تونستم تو خونه مردم کار کنم. (مکث) گیج شدم. نمی دونم چکار کنم.

سارا: باید یه کاری کنیم (مکث)  با این پول کم باید خریدن هدیه رو بیخیال شی.

دلا: تازه این پول هم نتیجه روزها پس اندازه (مکث) روزها و ماهها پول پس انداز کردم صرفه جویی کردم،چقدر با  بقال و قصاب و سبزی فروش محله چونه زدم حالا چقدر شده یک دلار و هشتاد و هفت سنت.

سارا:آره می دونم

دلا: اصلاً می دونی چیه؟ من ول معطلم.

سارا: عزیزم باید بدونی زندگی معجون دردآوریه از لبخند های زود گذر و انبوه غم و اندوه و سیلاب اشک و زاری. باید با زندگی بسازی (مکث) زندگی در واقع یه مبارزه ست .مبارزه با مشکلات و غم و اندوه.مثل رینگ بوکس. اگه همینطوری وایسی و هیچ کاری نکنی حریف ناک آوتت می کنه. بوکس که میدونی چیه؟

دلا: (بغض گرفته) نمیدونم آدمهای فقیر توی این دنیا به چه دردی می خورن. چرا دنیا این شکلیه؟

سارا: عزیزم اگه بخوای از همین حالا ناامید بشی...

صدای گریه دلا حرف سارا را قطع میکند. دلا گریه کنان روی مبل می افتد.

سارا: دلا جان. دلا ...

دلا همچنان در حال گریه کردن است.

                                                                                                                                                                دیزالو بلند

 

چند لحظه بعد- همانجا

 دلا کنار پنجره ایستاده است ودارد به بیرون نگاه میکند. درحالی که پرتو نوری روی صورتش افتاده است.صدای موسیقی ملایمی از دستگاه ضبط صوت شنیده میشود

سارا کمی آنطرف تر دست به سینه درحالی که به دیوار تکیه داده است می گوید

سارا: خدا رو شکر گریه مادام تمام شد

دلا: تو راست میگی سارا زندگی یه مبارزه ست و من نمی خوام کم بیارم.

سارا: بازهم شکر

دلا: (مصمم) فردا روز عیده و من برای خریدن هدیه به جیم فقط یک دلار وهشتاد و هفت سنت پول دارم(مکث) باید یه هدیه زیبا براش بخرم هدیه ای که لایق جیم باشه. درسته سارا؟

سارا از کنار دیوار به طرف آیینه میرود وکنار آیینه می ایستد.

سارا: (احساساتی) آره درست میگی جیم خیلی خوشگله باید یه هدیه خوشگل براش بگیریم.

دلا: ببخشید؟

سارا: منظورم اینه که وقت داره از دستمون می ره باید یه کاری بکنیم. مگه نمی خوای به جیم هدیه بدی؟

 دلا هم به طرف آیینه می رود و روی صندلی جلوی آیینه می نشیند و خودش را چند ثانیه ای در آیینه نگاه میکند .

 دوربین نمای مدیم شات دارد . به طوری که موهای دلا از کادر هم رد شده باشد.

دلا موهای بلندش را جلوی سینه اش می ریزد.

سارا: موهات خیلی قشنگه. حداقل از موهای من که قشنگ تره

دلا دستی بر روی موهایش میکشد

دلا: (با خوشحالی) موهام! راست میگی موهام.

دلا از خوشحالی اشک شوق در چشمانش جاری می شود سپس به سمت سارا نگاه میکند.

دلا: تو محشری سارا.

سارا سرش را با لبخند و به علامت تائید حرف دلا تکان می دهد.

سارا: پس عجله کن!

دلا چشمانش را پاک میکند و دستی به سر و رویش می کشد سپس بلوز قهوه ای رنگش و کلاه همرنگ آن را می پوشد و دستگاه ضبط را خاموش میکند و رو به سارا...

دلا: حاضری؟

سارا: بریم.

دلا و سارا از خانه خارج می شوند

روز- خارجی-  جلوی آرایشگاه

دلا جلوی آرایشگاهی ایستاده است و دارد با کنجکاوی به اطرافش نگاه می کند. جمله «همه رقم موی مصنوعی موجود است» توجهش رابه خود جلب می کند.

دلا: (با خودش) آرایشگاه مادام سوفیا. همه رقم موی مصنوعی!

دلا لحظه ای بی حرکت در جای خود می ایستد سپس کمی به اطرافش نگاه می کند و با تردید وارد آرایشگاه می شود.

روز- داخلی داخل سالن آرایشگاه

دلا و سارا  داخل آرایشگاه منتظر ایستاده اند دلا مضطرب و نگران است. داخل آرایشگاه موسیقی شاد با تمپویی سریع شنیده می شود.

دلا: (مضطرب) فکر می کنی موهامو بخرن؟

سارا به دلا نگاه می کند اما جوابی نمی دهد

دلا: خدا کنه موهامو بخرن.

سارا: اونطرف رو نگاه کن صاحبش داره میاد

دلا که دارد می لرزد کمی خودش را جمع می کند و با پیرزن سردی روبه رو می شود.

مادام سوفیا: من مادام سوفیا مدیر این آرایشگاه هستم. کمکی از دست من بر میاد.

دلا: ببخشید مادام موی مرا می خرید؟

مادام سوفیا: آره کلاهت را بردار ببینم چه ریختیه؟

دلا کلاهش را بر می دارد واز زیر کلاه موهایش مانند آبشار طلایی رنگ سرازیر می شود.

مادام سوفیا از دیدن موهای دلا ذوق زده می شود اما به روی خودش نمی آورد و با همان حالت سردی که داشت چنگال خود را در موهای دلا فرو می برد و ان را چند ثانیه ای زیر و رو می کند.

مادام سوفیا: موهاتو بیست دلار می خرم

سارا که بی انصافی مادام صوفیا را می بیند عصبانی می شود.

سارا: عجب آدمیه. موهای به این قشنگی فقط بیست دلار؟ بیا بریم من اصلاً از اینجا خوشم نمی یاد.

دلا: (آهسته) حالا موقع گفتن این حرف ها نیست. اینقدر گیر نده. بیست دلار هم خوبه.

مادام سوفیا: چیزی فرمودید؟

دلا: با شما نبودم مادام . حاظرم عجله کنید

مادام سوفیا دلا را به طرف اتاق آرایش راهنمایی می کند . آنها از کادر خارج می شوند. صدای موسیقی به اوج خود می رسد.

 

روز خارجی خیابان

نمایی از یک فروشگاه. جیم داخل آنجاست و صدایی که از داخل فروشگاه بلند می شود که می گوید: مبارک باشه آقای جیمز.

جیم: خیلی وقت بود می خواستم این ها را براش بگیرم. نمی دونی اگه این ها رو ببینه چقدر خوشحال می شه.

جیم از فروشگاه بیرون می آید در حالی که بسته ای در دست دارد.

                                                                                                                                                                فید آوت

روز داخلی سالن آرایش

دلا موهایش را به طور کامل کوتاه کرده است و روی صندلی آرایش نشسته است و خودش را در آیینه زیرو رو می کند. صدای ضعیف موسیقی ملایمی در اتاق شنیده می شود.

دلا: موهام زیاد کوتاه شده؟

سارا: خوشگل تر شدی.

دلا: (آهسته) بی مزه.

سارا: جدی میگم باور کن الان صورتت نمایانتر شده یعنی بیشتر یه چشم می یاد.

دلا با دقت بیشتری خودش را نگاه می کند

دلا: خیلی هم معمولیه. (مکث) خوب بریم که داره دیر میشه.

 

روز   خارجی   جلوی آرایشگاه

دلا در حالی که کلاهش را بر سر دارد از آرایشگاه خارج می شود مادام سوفیا هم اورا بدرقه می کند.

مادام سوفیا: خوشحال می شیم بازم اینجا تشریف بیارید

چند نما از گشتن مغازه های مختلف به صورت دیزالو

روز- داخلی   فروشگاه

دلا زنجیری در دست دارد ودر حال چانه زدن با مدیر فروشگاه است.

سارا هم آنجاست.

مدیرفروشگاه: گفتم که قیمتش بیست و سه دلار.

دلا: منم گفتم با تخفیف زنجیر رو میبرم.

مدیر فروشگاه: نه مادام من تازه دارم زنجیر رو زیر قیمت به شما می فروشم.

دلا بیست و یک دلار به مدیر فروشگاه می دهد.

دلا: بفرمایید بیست و یک دلار.

مدیر فروشگاه: ببخشید مادام؟

سارا: بیست و یک دلار.

دلا: دستتون درد نکنه واقعاً زنجیر قشنگیه.

مدیر فروشگاه: اما مادام؟

دلا: از هم صحبتی با شما لذت بردم.

سارا: منم همین طور.

مدیر فروشگاه: مبارک باشه. بازهم اینجا تشریف بیارید.

سارا: دلا جان با بقیه پول یه تاکسی بگیر باور کن خیلی خسته شدم.

دلا نگاه معنی داری به سارا می اندازد.

دلا: (با لبخند) باشه بریم.

دلا با عجله بیرون میرود.

روز   داخلی   منزل دلا

دلا جلوی آیینه نشسته است و دارد موهای خودش را با وسایلی که دارد مرتب می کند. سارا هم کنارش است.

دلا: جیم دیگه با داشتن چنین زنجیری همیشه جویای وقت خواهد بود. اون تسمه کهنه رو دور می اندازه و این زنجیر خوشگل رو به ساعتش می بنده. جیم عزیزم دیگه لازم نیست یواشکی به ساعتت نگاه کنی.

سارا: خوب خانم پرنسس اینم از خریدن هدیه واسه جیم حالا فکر می کنی اون واسه تو چی گرفته؟

دلا: نمی دونم شاید یه جفت کفش شاید یا ... نمیدونم بهرحال یه چیزی گرفته دیگه اما مهم اینه که هرچی گرفته باشه برام عزیزه.

سارا: جیم خیلی با مرامه من مطمئنم یه چیزی واست خریده که مدت ها ست دنبالشی.

دلا: مثلاً ؟

سارا: ببین جیم خیلی تو رو دوست داره درسته؟

دلا: البته

سارا: (احساسی) خوش به حالت.

دلا: بازهم داری شروع می کنی.

سارا: شوخی کردم. فقط دقت کن چی می گم. تو یه زنجیر واسه ساعت جیم گرفتی.ساعتی که از پدر و پدر بزرگش بهش ارث رسیده. یعنی تو یه هدیه واسه مهمترین چیزی که جیم داشته خریدی.

دلا: خوب.

سارا: خوب دیگه حتماً جیم هم یه هدیه واسه مهمترین چیزی که تو داری گرفته.

دلا به فکر فرو می رود.

سارا: البته مهمترین چیزی که تو داری بدون شک منم

دلا و سارا هر دو می خندند

دلا : خوب شاید تو راست بگی اما مهمترین چیزی که من دارم چیه؟چی می تونه باشه؟ من یه زنجیر واسه ساعت جیم گرفتم که همیشه جویای وقت باشه و مدام ازش استفاده کنه. خوب اگه تو راست بگی اونم باید یه چیزی واسه من گرفته باشه که خیلی بدردم بخوره و همیشه ازش استفاده کنم. (مکث) خیلی دلم می خواد بدونم اون چیه؟

سارا: مادام سوفیای حریص.

دلا: چی؟ 

دلا به آیینه نگاه می کند و چهره اش کمی نا امید می شود.

دلا: وای سارا موهام خیلی کوتاه شده.

سارا: این اولین دفعه است که جیم تو رو این شکلی میبینه.

دلا: جیم حتماً منو می کشه با یک نگاه منو بومی آفریقایی صدا می زنه.

سارا: آره یادمه قبلاً می گفت اگه دو چیز داشته باشه که بهشون افتخار کنه یکی موهای دلا و دیگری ساعتیه که از پدرم بهم ارث رسیده.

دلا: خودت بگو اخه چکار می تونستم بکنم. با یک دلار و هشتاد وهفت سنت چکاری از دستم ساخته بود؟

سارا: حالا کاریه که شده. جیم داره میاد. باید خودتو آماده کنی. تا من یه دوش می گیرم تو هم قهوه رو آماده کن واسه درست کردن شام هم خودم کمکت می کنم.

                                                                                                                                                                دیزالو

غروب داخلی- همانجا

دلا منتظر آمدن جیم است. حالت بی قراری دارد و کمی مضطرب است. دلا دستگاه ضبط را روشن می کند .موسیقی ملایمی شنیده میشود. سپس کنار پنجره می رود پرده را کنار می زند نگاهی به بیرون می اندازد.

سارا: باور کن دلا بیخودی نگرانی. این جیمی که من میشناسم محاله که تو از چشمش بیفتی. (مکث) اینقدر دور سرم نچرخ سرم داره گیج میره بگیر بشین.

دلا: اما اگه گفته تو اشتباه از آب در بیاد چی؟

سارا: خوب شاید هم من اشتباه کنم. هر آدمی ممکنه اشتباه کنه.

دلا چند ثانیه ای به سارا خیره می شود

دلا: آدم! تو...

صدا پای جیم که از پله ها بالا می آید حرف دلا را قطع میکند.

دلا: (سراسیمه) جیم آومد. خدایا کاری کن از نظرش نیفتم و همچنان زیبا به نظر بیام.

سارا با حالت دست به دلا امیدواری می دهد.

سارا: (آهسته) محکم.

دلا پشت در می ایستد و منتظر وارد شدن جیم می شود.

جیم در را باز می کند. همین که چشمش به دلا می افتد مثل مجسمه خشک می شود و چشمانش را به دلا می دوزد. دلا که از پی بردن به احساس درونی جیم عاجز است به وحشت می افتد.

برای گرفتن این موقعیت، دوربین باید به این حالتها باشد:

1- pov  دلا که پشت در ایستاده است و جیم وارد می شود. کات به

2- pov  جیم که به دلا نگاه می کند و با دیدن دلا در جا خشک می شود. کات به

3- pov سارا که دلا و جیم و سکوت حاکم بر خانه را نظاره گر است.

سکوتی نسبتاً طولانی

دلا به طرف جیم می رود و فریاد می زند.

دلا: جیم عزیزم من رو این طوری نگاه نکن موهام رو زدم و برای خریدن عیدی خوبی برای تو آنها رو فروختم.

جیم هم چنان بهت زده دلارا نگاه می کند.

دلا: باور کن عزیزم بدون دادن هدیه خوبی به تو این عید برام ناگوار بود.غصه نخور موهام دوباره بلند می شه. مجبور بودم این کار رو بکنم. اهمیتی نداره خیلی زود موهام بلند می شه. تبرک بگو. (مکث) نمیدونی چه عیدی قشنگی، چه عیدی خوبی برات گرفتم. 

جیم کاملاً به دلا خیره شده است و انگار حرف های او را نمی شنود.

دلا: (با صدای بلند) جیم تو چت شده؟

جیم که هنوز به این حقیقت پی نبرده است با زحمت می پرسد

جیم:  موهاتو زدی؟

دلا: آنها رو زدم و فروختم. در هر صورت منو مثل سابق دوست نداری؟ (مکث) من خودم هستم همان دلای قدیم تو فقط موهامو زدم مگه این طورنیست؟

جیم با کنجکاوی اطراف اتاق را می گردد

جیم: گفتی موهاتو چیدی؟

دلا: بی خودی دنبالشون نگرد. گفتم اونا رو فروختم. شب عیده عصبانی نشو به خاطر تو موهامو از دست دادم.

جیم: اصلاً کی بهت گفت موهاتو کوتاه کنی؟

سکوتی نسبتاً طولانی. فقط صدای موسیقی دستگاه ضبط به گوش میرسد. دلا به سارا نگاهی می اندازد و آثار بغض و گریه در چهره اش نمایان می شود.

دلا: (بغض کرده) جیم ممکنه موهای سرم به شمارش درآیند اما عشقم نسبت به تو از شمار اعداد فراتره. جیم شام رو بکشم؟

جیم ناگهان به هوش می آید و بسته ای را از جیب پالتویش در می آورد و روی میز می گذارد. دلا با کنجکاوی به بسته نگاه می کند.

جیم: دلا عزیزم بیخود درباره من اشتباه نکن. هیچ یک از این چیزها نمیتونه ذره ای از عشق منو به تو کم کنه. اما اگه اون بسته رو باز کنی علت بهت اولیه منو می فهمی.

سارا هم چنان ساکت است و کمی آنطرف تر با خیال راحت به دلا و جیم نگاه می کند.

دلا بسته را بر می دارد و به سرعت به نخ ها و کاغذ ها را پاره می کند وهدیه را بیرون می آورد.

سارا: اوه. نه!!

دلا هدیه را که می بیند با خوشحالی فریادی بر می کشد سپس بلا فاصله شروع به گریه و زاری می کند.

دلا: (گریه کنان) نه جیم این امکان نداره.

برای گرفتن این موقعیت دوربین باید به حالت زیر باشد:

1- نمای مدیوم شات از دلا که با خوشحالی درحال باز کردن کادو است.کات به

2- نمای کلوز آپ از سارا که می گوید: اوه. نه. فریادخوشحالی و گریه دلا روی همین نما. کات به

3- نمای کلوز آپ دلا .ادامه گریه دلا. دوربین از صورت دلا به حالت زوم اوت عقب می آید تا دست های دلا و شانه هایی که جیم برایش خریده است واردکادر شوند.

جیم دلا را در آغوش می گیرد و سعی می کند به او دلداری بدهد. دلا همچنان درحال گریه کردن است.

سارا: حالا بیا و درستش کن.

دلا کمی آرام تر می شود. جیم  چشم های دلا را پاک می کند.

دلا: مدت ها ست که آرزوی داشتن اینها رو دارم. اما چرا حالا جیم. چقدر این شانه ها رو تو ویترین مغازه نگاه می کردم هیچ وقت فکر نمی کردم روزی صاحبشون بشم.

دلا دستی بر سرش می کشد و شانه ها را به سینه خود می چسباند. سپس سرش را بلند می کند و با چشمانی اشک آلود و لبخند به لب به جیم نگاه میکند.

دلا: (با لبخند) جیم موهام خیلی زود بلند میشه.

دلا نگاهی به سارا می اندازد سارا هم به او چشمکی می زند دلا با هیجان  زنجیری را که برای جیم خریده است می آورد.

دلا: خوب جیم حالا من می خوام به تو هدیه بدم.

جیم: خوب بده ببینم اون چیه؟

دلا: اینطوری نمی شه. چشماتو ببند و دستتو بیار جلو. زود باش جیم.

جیم چشمانش را می بندد ودستش را جلو می آورد

جیم: بیا. خوبه الان؟

دلا زنجیر را در دستان جیم می گذارد.

دلا: جیم الان می تونی چشماتو باز کنی

جیم چشمانش را باز می کند و چشمش به زنجیر می افتد.

دلا: (بلافاصله) قشنگ نیست جیم؟ برای پیدا کردنش تمام شهر رو زیر و رو کردم. حالا دیگه روزی صد بار می تونی به ساعتت نگاه کنی. ساعتت رو بده ببینم بهش میاد.

جیم دیگر نمی تواند سرپا بایستد. خودش را بر روی مبل می اندازد و خنده بلندی سر می دهد.

دلا: (باتعجب) چی شد؟

دلا به سارا نگاه می کند. سارا با دست و بدن اشاره می کند که چیزی نمی داند.

جیم: (با لبخند) دلای عزیزم بیا عیدی هامونو مدتی نگه داریم. اینها به قدری زیبا هستن که بهتره به این زودیها از اونها استفاده نکنیم. (مکث) منم ساعتم رو فروختم و با پولش اون شانه ها رو برات خریدم. حالا برو شام رو بکش.

دلا لحظه ای بی حرکت می ماند.

جیم: (با لبخند) عزیزم گفتم بریم شام بخوریم چرا وایستادی؟

دلا لبخندی می زند سپس به سارا نگاهی می اندازد و با خنده بلندی که سر میدهد جیم را تا سر میز شام همراهی می کند. سارا هم در حالی که لبخند به لب دارد دنبال آنها میرود.

                                                                                                                                                                دیزالو

چند لحظه بعد

دلا و جیم و سارا در حال شام خوردن هستند. صدای گفتگو و خنده های آنها به صورت ضعیف شنیده می شود و صدای موسیقی ضبط صوت بلندتر می شود.

جیم: مثل همیشه دست پختت عالیه. من که فکر نمی کنم حالا حالا ها سیر بشم.

دلا: عزیزم اگه زیاد بخوری چاق می شی من که دوست ندارم شوهرم چاق بشه. (آهسته)درسته سارا؟

سارا  با لبخند حرف دلا را تأیید می کند.

جیم: اما من دوست دارم زنم چاق بشه.

هر سه نفر باهم می خندند و دوربین کم کم عقب می آید. تا دلا و جیم (بدون سارا )در لانگ شات قرار بگیرند.

                                                                                                                                                                فید اوت

 

 

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
نقد و بررسی سینمای جهان- نقد و بررسی مسائل داغ جهان
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 12
  • کل نظرات : 2
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 11
  • آی پی امروز : 0
  • آی پی دیروز : 2
  • بازدید امروز : 2
  • باردید دیروز : 6
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 8
  • بازدید ماه : 121
  • بازدید سال : 840
  • بازدید کلی : 45,936
  • کدهای اختصاصی